خزعبلات

آخرین نظرات

منتظر

چهارشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۱۵ ق.ظ

منتظر فردام ببینم چی میشه. امروز گرمسار بودم با بچه های امور انتقال. با اینکه به هدف نرسیدیم ولی نکته های خوبی رو یاد گرفتم. 
اما بد ماجرا این بود که رفتم دسشویی و کارها انجام شد و تا آب رو باز کردم دیدم آب نمیاد. یهو یادم اومد ای داد بیداد، پست جدید الاحداث و ...
به همکارم زنگ زدم و به هر بدبختی بود، طهارت کردم و اومدم بیرون و نفسی به راحتی کشیدیم. 
رفت و برگشت کلا فقط حرف زدیم و موضوع حرف هم مثل همیشه مشخص بود. کلی لعن و نفرین نثارش کردیم و اومدم اداره.
روی میزم شیرینی بود. پرسیدم مال چیه و کیه که معلوم شد شیرینی بچه دومه چیتیه.
عصر که اومدم خونه، طبق روال این ده روز یه راست رفتم پایین و ناهارمو خوردم و اومدم بالا و قسمت آخر سریال بوعلی سینا رو دیدم. توی این شب های تنهایی، تنها دلخوشیم همین سریال بود و بازم دلم میخواد بذارم از اول و 500 دفعه دیگه نگاهش کنم. همه چی عالی و پرفکت و سرجاش و یه گروه درست درمون اینو از کار در آوردن. موسیقی فرهاد فخرالدینی توی دشتی که چه آتیشی میزنه به آدم و صد البته آرامشی عجیب که قابل وصف نیست.
میخوام برم بگپم که فردا روسا رو راضی کنم که بذارن برم رشت برای آوردن تین تین. تا چه پیش آید.

پ.ن:
امشب از رییس شماسان (وحید ص.) درخواست کردم بیاد خونمون که املت درست کردم و چایی و این حرفا که پیامک داد نمیاد. پس حق داشتم راسپوتین رو باهاش درگیر کنم.  
امشب توی فیسبوک برای رضا فاسمی پیام گذاشتم و ماجرای بیان خاطره آلبوم گل صد برگ برای عمو محمد رو براش تعریف کردم. عمرش دراز باد.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۱۱

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی