خزعبلات

آخرین مطالب
آخرین نظرات

خلوت

شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۴۱ ب.ظ

دیروز مهمون ها رفتند. مثل همه کارهای دیگشون، یهویی تصمیم گرفتند و رفتند. بعد حدود یه هفته من و متین تنها شدیم. اول استراحتی کردیم و بعد از شروع کردیم به تمیز کردن کامل خونه، شستن لباس ها و ملحفه ها و .... تا آخر شب درگیر بودیم. بعد هم شام رو گرم کردیم و نشستیم و با سیر رشت و دوغ زدیم به بدن. خوابمون میومد اساسی ولی تا دیر وقت بیدار بودیم و مقاومت می کردیم. متین زودتر از من خوابید. منم نشستم و به مطالعه خودم مشغول شدم. حدود ساعت 4:30 صبح بود که دیگه رفتم و خوابیدم.
ساعت 13 امروز از خواب بیدار شدیم. ای کاش همیشه همین جوری باشه. آدم راحت بخوابه و اختیارش دست خودش باشه. صبحونه ای زدیم و مشغول کار شدیم. بابای من زنگ زده که فلان کسک پایینه اگه خواستید ناهار هم بیایید پایین. آخه مرد گنه من چی بهت بگم؟ اصلا شاید دلم نخواسته باشه من بیام پایین. زندگی توی یه خونه با پدر و مادر این داستان ها رو هم داره. حالم رو بد گرفته. تازه بدتر اینه که تا بهش بگی کارت اشتباهه، عین این بچه های لوس و ننر قهر میکنه و گردنشو کج میکنه که چرا با من اینجوری صحبت کردید. 
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۰۴

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی