خزعبلات

آخرین نظرات

۵۸ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

قصه ی عشقت باز تو صدامهههههههههه

یه شب مستی باز سر رامههههههههههه


جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای

...

یا مثلا 

دلبرکم چیزی بگو




همت رفته آزمون.یاد پارسال اصلا نخیر.ایییییش.قاعدتا هرکدوم از ما یه سری خاطره داریم که آرزو میکنیم کاش نداشتیم.یه سری جملات، دیالوگا، کارا، یا فضولی ها.

اون موقع آدم داغه فک میکنه داره گل میکاره،زمان میگذره و میفهمه کاش اصلا همت و هک نکرده بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۳۲

هر آنکس که در این طول و عرض جغرافیایی زیسته و مهمتر از همهچیزی کسب کرده، حالا مدرکی ،عمامه ای، آبرویی،تجربه ای،

فرق ندارد.

همان یک دنده ی حرف گوش نده ی کله شق است که است.

خدا کلا همه را یکجا به هلاکت برساند صلواااااااات

دومی رو بلندتر



نه اینکه من در این تاریخ خیلی جو زده عمل کرده باشم بلکه ما همگی در یک اشل تربیت شده ایم،همه دوران طلایی ۵ تا ۱۲ سالگی را در یک تابوت خوابیده ایم حالا چه ح شریعتمداری شده باشیم چه م موسوی.

همه با هم یک اندازه زاویه گرفته ایم

نه از آرمانهای انقلاب،از کمینه ی شعور همزیستی

حالا چماق دست یکی افتاده و اون یکی هم کتک خور شده

الزاااااااااما هر دو غلط میکنند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۴۱

خیلی

بیشتر از اونکه بتونی بیدار بمونی

دیگه من آدم سابق نیستم که انگشت کنم تو چشات بگم بیدار شو

میدونم خسته ای و آسیب پذیر

اینکه هر روز ۶ بیداری و شبانه روز ۵ ساعت یا کمتر میخوابی

میدونم واسه منه که قبول زحمت میکنی

واسه اینکه پول داشته باشی واسم کتاب و غذا بخری

بنزین بخری

بستنی و لباس و شوینده

میدونی رفاه و دوس دارم

سبزیجات دوس دارم

میدونی تو خونه باید همیشه یه سری چیزا باشه

میفهمم واسه اینکه آب تو دلم تکون نخوره موای سینه ت سفید میشه

هر روز بیشتر

من یواشکی همه رو شمردم

۱۴۶ تا

واسه یه سال خیلی زیاده

خدا سایه ی امنتو رو سرم نگهداره

تو خوابیدی جهان خوابه

تو رو آغوش میگیرم

.

.

.

کی میدودنه واسه اینکه من امشب به اون ساندویچ گاز بزنم و ازش تعریف کنم تو چند ساعت بیخوابی کشیدی؟

کی میدونه واسه ملنگو چلنگو چن ساعت پشت سیستم نشستی؟

عزیزم

عزیز دل

به خخدا قدرتو میدونم

کی میدونه چقد دوستت دارم

به جون بچه قولباغه های من


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۱۱

خیلی وقته 

خیلیییی وقته دعوامون نشده

نه اینکه موضوع نداشته باشیم

خسته تر از اونیم که حال جار و جنجال و داشته باشیم

کار زیاد شده

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۱۵

ضیافت شام ۳ نفره اولین بار روی زمین با سفره قلمکار

خودکشی دسته جمعی دلفینها

بعد شام که وحید داشت از آیس پک منگو حرف میزد به وضوح دیدم امین عووووق زد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۰۹

یه بنده خدایی برگشته بود گفته بود تناب درسته از ریشه تنیدن

بعد وحید گفت اب آخرش واسه چیه متین؟

منم راحت گفتم نمیدونم

امشب بش فکریدم.بعیده از این ریشه باشه چون اطناب بر وزن افعال داریم سو (so) عربیه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۲۹

خب از اول مرور میکنم

کتاب هام مال وحید،جز چندتا کتابی که رشت مونده و امانته عملا به کسی بدهی کتابی ندارم.

لباسهام یه سره برسه به دست آرزو.همه ش.همه ی همه ی لباسها.کیفها و کفشهام.آرزو پهلوان تو اد لیسیت موبایلم هست.

ظروف خونه، خب اینا رو بخوایم بدیم به آشناها بده ولی یه سری بشقاب و زیر دستی و فنجون هست بدید مسجد ، ناخمن و جی سی سی و کریستالا رو بفروشید پلیز، رشت این کار صورت پذیرفتنی تره ، اول دهنه بلورفروشان مهسا میدونه کیومیگم همه رو بفروشید به اون، بعد کولر   ایستاده بخرید واسه بخش سوانح سوختگی بیمارستان پورسینا.واسه بیمارستان خصوصی ها کوفت هم نخرید.

دوتا پوستی که خودم  درست کردم و هم ببرید تو محراب مسجد پیر بوعلی بندازید چون پولش حلاله.

وسایل الکترونیکیم مال وحید، رمز همه رو نوشتم و گذاشتم تو پاپکو آبیه.

میمونه طلاها که بفروشید بریزید محک.همه شو.حتی واسه یادگار کسی نباید

 حلقه اینا مو نگه داره.

ماشین مال خودمه.بعد من دهنتون سرویس میشه نمیتونید بفروشید در نتیجه با همون سند اینقد ازش کار بکشید که اسقاط شه.

وسایل زندگی هم وحید هر چی گفت.

فقط میمونه پرنده هام که نباید دست مهسا و مادر پدر خودمو وحید بیفتند.چون سو سابقه دارند.

پرنده هام و تارمو بدید امین مداح.حتما.

سی دی هام هم بمونه واسه وحید.

اف ام پلیرم دست علی ه ازش بگیرید.

اون سنگ مسجد حدیبیه رو بذارید تو قبرم.وحید یادت نره ها.هر دوتا تیکه شو بذار.

قرآن عروسیمون اهدا شه به کتابخونه ملی رشت.

دوتا لاله عباسی ها آقا سید ابراهیم‌.مامانم میدونه کجاست.همون کوچه بادی الله.

به کسی بدهی ندارم.

امامزاده طاهر کرج یه بسته خرما نذر دارم به بابام بگید ، خودشم گوسفند نذر داره یادش نره.

میمونه کاغذ یادگاریا که وحید خونده شون.

وحید اونا بردار برو دهکده ساحلی اونجا که عکس عروس گرفتیم بریز تو دریا.بیشعور نباش.بکن اینکارو.

به همه بگید متین خوب کرد پشت سرتون حرف زد حتما لایقش بودید.

به خانم ج هم بگید متین فهمیده بود طلاهات بدله.حتی واسه دخترت بدل میخریدی و پز میدادی. اگه زیر بار نرفت بگید تابلوئه رو همه حلقه ها چسب میزنی که معلوم نشه عیبار نداره.

خب

میمونه حسابها 

همه حسیابهام اینرنتی اند و رمزشون تو کیف مدارکه، قبل اینکه بانک بفهمه من مردم همه رو منتقل کن به حساب خودت وحید.کوثر از همه مهمتره و روزی ۳ میلیون بیشتر نمیده.حواست باشه.

همین دیگه.

فقط میمونه کفنم که تو کمد سیاهه منتها الیه سمت چپ کنار دیوار، طبقه دوم زیر حوله ی مهمونه.

اون قرآن کوچیکه که سیاه زیپیه رو به همه جا بردم، از مدینه خریدمش.اونو سر قبرم بذارید چون تنها قرآنیه که ختمش کردم.

چیز دیگه ندارم.عتیقه اینامو هم بدید مهسا.

همشوووووووو.

بذاره واسه بچه اش.

اونایی که مادر وحید داده رو نگهدارید واسه خودش.دسته گل عروسیموپ وحید ببره بندازه زیر پل غازیان.شنبه بتزار تو دریا.

زیباد هم سر قبرم نیاید.

حوصله ندارم.

نماز و روزه هم خیلی قضا دارم.

نماز صبح حدود ۱۰ سال.

ظهر و عصر ۲ ستال.

مغرب عشا با تخفیف ۲ سال.

پول قرضی هم ندارم ولی باز از همه بپرسید.

عارفه منو هم ببووووووووووسید بگید ماااادر عاشقت بود.

والسلام

وحید اینا عملی نشه از چش تو میبینم.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۲۶

خب تقریبا کوفت هم بهم ندادیم.با ابرضربتی که ماشین بهمون وارد کرد و پیرو مباحث مطروحه با صاحب نظران شرق و غرب و بالا و پایین و دور و نزدیک، با سفر هندی که در پیشه( ولو سال دیگه) و شهریه ۱۲ میلیونی بنده

دریک لحظه همه تلفنها و سایتگردیها و نمایندگی رفتنها دود هوا شد و.

.

.

.

میریم که داشته باشیم ۳۳ س سابق خودمونو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۲

خوشکل من باید جراحی شه

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۴ ، ۱۱:۲۶

میریم که داشته باشیم گسست و پیوست در متن رو با کارهای رضا قاسمی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۱۴

با ترک برداشتن سیلندر فروش ۲۰۶ قطعی شد و احتمالا میریم که داشته باشیم پارس مشکی سال رو.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۵۷

کل امروزم به تخمک گذاری گذشت.بی ماشینی هم بیاد روش، تهران رفتن یهوویییی هم بیاد روش، دیگه دست و دلم نمیرفت جم بخورم که سادونلی همت از مارشال سوییچ گرفت و من چای و شکلات و میوه و پته ی محبوب و کتابهای نظامو برداشتیم و انگار داریم میریم سرزمین موعود.

به محض رسیدن من ولو شدم رو پتو و خرت و پرتامو ریختم دورم، همت هم پیژامه پوشید و لش کرد یه طرف ( ترجیحا نزدیک به منبع نور) و مداح هم سیگاری و چایی.

قرآن بهاالدین خرمشاهی بود و نهج البلاغه دشتی و داستانهای کافکا.مداح از مرد مجرد گفت و من داشتم دقیقا به نی نی چشماش نگا میکردم.دمر خوابیده بودم زیر پاش و قرآن دقیقا لاش باز و به عنوان بالش زیر سرم بود.

گفتم امین، تو هم مثل اونی؟

خودم جواب دادم، بدتری.

گفت مرد هرقدر مجرد باشه پیشانی ای داره که دست حسرت( دقیقا جمله آخر متن بود)

من خیلی قره قروت کوفت کردم رفت واسم نبات آورد و دور هم چایی پررنگ خوردیم.با تافی.

بعد صندوق معهود و فتح مکه و ارشد و زنگ خونه ش و کاتوزیان و ...

اولین بار تو عمرم استیج رو دیدم، امین هم از مهندس ک گرفته بود.

اون خانم چاقه خوب بود ولی گردنبندش نظرمو جلب کرد و متعجب شدم نیک پی 

خره داوره.

همت یه کله درسید و من و امین حرف میزدیم.

نوا، سی تار و همون حرفای همیشگی.

۲ رسیدیم خونه.

انگار یک عمر مصاحبش بوده باشیم.

گران سنگه.

راستی وحید به لادن ابراز عشق کرد و من خیلی متهوع شدم.

اِبلَه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۴۵

به کوبانی فکر میکنم.

به تمام بچه های عراق که دقیقا حالا که من روی تشک طبی و لای سرویس خواب فلان تومانی خوابیدم، سردشان است.

به سینه ی همه ی زنان شیردهی که خشکیده و مثل باغ بلور محسن هیچ معجزه ای در کار نیست که باز رگ بزند و شیر بدود ....

به تمام خانواده هایی که همین لحظه دلشان میخواد بلند شوند بروند یخچال را باز کنندو چیزی بخورند.

دارم به پدران فکر میکنم که زن خانه ی محقرشان بیمار است و پول...

به زن باردار برزیلی که کودکش ویروس ...

به همین لحظه ی نو عروس ۱۰ ساله ی افغان که زیر بدن مرد سترگ بدبو مثل دخترک سلوچ و مرگان در بستر خون مثل ماهی پر پر ...

دارم به دورترها فکر میکنم

به کولی زیرگذری در پکن که دمای زیر صفر را با پتویی به صبح...

به تمام مردمانی که یک وعده غذای گرم...

یک کفش،

یک پیراهن نو،

یک شب عید،

به همه بیماران دردمند

به گربه هایی که سنگ...

به گربه ای که در این سرما پارچ آب ...

به سگ..

سگ ها...

سگهای مظلوم،

دارم به زنانی که مثل من مچ درد دارند ولی باید خانه ی مردم ....

به تمام کسانی که تا به حال کباب ترکی...

دارم به همه مردان 

دارم به همه زنان

دارم به همه کودکان

همه ی آنها که نداشته اند فکر میکنم.

گور پایان قشنگی نیست.

ما را برگردان به عدم.

بودن پدیده ی مذلت باری است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۳۲

سفر کنسل شد. ماشین ترکید. صبح بیدار شدم و با بابا رفتیم و ماشین رو دادیم به تعمیرکار. دو نکته اساسی همش در ذهنم وجود داره: مرگ و سرعت گذر زمان. واقعا اندیشیدن به مرگ باعث بهتر زندگی کردن میشه. موافقین قیام کنن.

دو تا امتحان دارم که یکیشون خیلی مهمه ولی اصلا حوصله هیچ چیزی رو ندارم. موندم از کار اوس کریم، شاید هم نادونی و جهل و حماقت و خرفتی ما آدم هاست. مثل همیشه الله اعلم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۳۵

کلی برنامه ریزی و کلی مهموپ بازی و غیره و ذلک با یه واشر سر سیلندر باد هوا شد.نرفتیم.مونا جای من رفت واسه ترجمه.دلم سوخت.خیلی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۳۹

جفتمون دختر دوست داریم.

البته اون ری را هیچوقت پدر مادرشو نمیبینه

شاید سر ماه ،شاید دی، از بدن مادر خارج شه ، شاید تو دی ماه ۵۰ سالگی

وقتی آخرین باریه که باروری رو تجربه میکنم از تنم کنده شه و مادرشو سوق بده به یائسگی

یا یکی از اون میلیونهایی باشه که دو روز پیش 

.

.

.

.


حرفم نصفه موند

یا همین الان.بگذریم.

سلولی که هیچوقت فرصت تقسیم  پیدا نمیکنه.سلولی که قرار نیست هیچ چینی شکسته ای رو بند بزنه یا صداش دل کسی رو آب کنه.سلولی که ونگ نمیزنه و گشنه نیست و شیر بالا نمیاره.

هیچوقت دراپس نمیشم و هیچ سلولی منتظر نیست وحید براش عروسک بخره.شاید دنیا جای حماقت باری برای همه ی سلولها باشه ولی سلول قصه ما فقط واسه اینکه مادوتا احمق تر از اونیم که بلد باشیم زندگی کنیم، هیچ وقت زندگی نخواهد کرد.هیچوقت.

ا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۴۶

از پشت نزدیک شد گفت یه بوس نمیدی بخوابیم؟

برگشتم و مثل همیشه سرم رفت تو گودی ترقوه ش و با همون دست منو چسبوند به خودش

صدای قلبش واضح تو گوشم پیچید

سقف رو نگاه میکرد و منم مسیر نگاهشو

گفتم یه حرف بد بگم!

هیچ حرکتی نکرد

یه اوهوم گفت که تقریبا هومش رو فقط تو شش هاش شنیدم

گفتم همینجور تو بغلت میشه امشب تموم کنیم؟

من هیچ آرزویی ندارم

روحم میره مراکش و هند رو میبینه.

کاش امشب بیاد.

گفت دوست ندارم گریه کنی!!!

دستشو از کمرم برداشت و چراغو خاموش کرد.

اون لعنتی هم داشت بهش فکر میکرد.

اون لعنتی هم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۲۴

آخرین روزای با هم بودن یه سی دی داد بهم

غوغای عشقبازان

شاید بشه ادعا کرد با بم خوانی شجریان و پسرش پهلو میزنه

از اونجا که حدیث نفس منه واسه من بی بدیله

این تحریر ها رو از کجا میتونه!

شوره

شوووور

مادر همه

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

دودم به سر برآمد زین آتش نهانی

ای بر در سرایت غوغای عشقبازان

هم چون بر آب شیرین  خدااااااااااااااا انبوه کاروانی ( یادم نیست چی چی ِ کاروانی) 

تو فارغی و عشقت بازیچه مینماید

تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانی

شهر آن توست شاهی ( یه واو عطف بین توست و شساهی میگه حالم و بد میکنه اونو نمیگم)

فرمای هرچه خواهی

گر بی عمل ببخشی گر  بی گنه برانی.

حال من  یه جور میکنه و میبره به لبه تکینگی

کی میدونه لبه ش کجاست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۱۸

ای کاش که جای آرمیدن بودی

یا این ره دور را رسیدن بودی



کاش فونت نستعلیقی بود و یای آرمیدن رو کششششش میدادم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۳۷

صبح رفتم دیاگ زنون

همه چی خوب بود

۴ تا شمع عوض کردم و نوبت زدم ترموستات درست کنم

دیاگ چیز عجیبی است

خیلی خوب بود

شبیه sys auto care iobit کامپیوتره

به پرشیای مشکی فکر کردم

به اینکه رکاب ماشین فرو رفته

به اینکه بابا منتظره ماشیبنو بخره اونم چند تومن بالاتر

به پلاکم

۳۳س که هم آوای نام خونوادگیمه

به ۴۶

به ۵ تا مونده ۸۰۰

به تصادف مهسا 

به اون ۴۰۵ بژ مدل ۸۴

لیزینگ ماهی ۶۵۰

حراج دهه فجر ایران خودرو

طاقت نیاوردم و زنگ زدم وحید گفتم رفتیم رشت آخر هفته ماشین عوض کنیم؟

وحید گفت نه.

و همه چی تموم شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۴۳

اگه دوست دارید با دلیل پلیز

رای بدیم یا نه؟


گرچه جمعا سه چهار نفر اینجا میان و از این سه چهارنفر سه نفرش خومونیم ولی خالی از لطف نیست همگان جاب بدن

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۵۷

آدم نمیدونه بخنده یا گریه کنه

خونشون خیلی بالا شهر بود و من چندباری به هوای شنا رفتم اونجا

تا دفعه آخر که پسرداییش هم تو آب بود و من گفتم که معذورم

دیگه بهم پیشنهاد شنا نداد و میرفتیم بالا تو خونه

پدرش خونه رو ساخته بود

کل کوچه رو پدرش ساخته بود

شوهرش کویت ی بود و پولدار و پدرش معمار

داماد و پدرزن داشتن غوغا میکردند.

.

.

.

دوماه پیش زنگ زدم دیدم دانشجو دکتری شده و ازش واسه دکتر .... وقت گرفتم.

امشب فهمیدم جدا شده

چرا؟

چون یکی از فامیلهاش به هوای درس اومده تو خونه بهش تجاوز کرده و مادرش از طبقه بالا شنیده و اومده نجاتش بده که متاسفانه دیر رسیده و اسپرمها رفته بودن تو فالوپ.

خخخخخخخخ

خر باباته.

تابلوئه که خودت دادی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۲۰

مرغ بسته بندی شده خیلی خوبه

ولی یه جاش افتضاحه

اینکه بال و گردن نداره

امشب از تو فریز یه گردن و دوتا بال پیدا کردم

یادم نیست از کجا اومدن

کنار مرغ فردا شام گذاشتم تو خورشت و اووووووف

همین حالا خوردمشون

دلم پاچینی میخاد

اینجا ندیدم بیرون مغازه پاچینی بذارن

برم رشت حملههههههه میکنم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۴۲

وسواس من از قرینه یابی قدیم و به اصطلاح امروز فنگ شویی شروع شد.البته بر اساس خاطره استادم آزمایشی تو سازمان ملل به نفع کودکان فلان و فلان که اون وسط بچه های ایرانی با اجسام هندسی،اسباب بازی و حتی غذا سعی در استفاده از نظم متقارن داشتند دلیلش هم اینه که ما رو فرش بزرگ میشیم و ....

بعد از تقارن مرض متریال گرفتم که اگه فلان چیز شیشه ایه متقارنش باید شیشه باشه و نه فلزو بعد نظافت و خطوط صاف در گچکاری خونه و برش چوب سقف و...

تا رسید به امروز که شیشه روی میز نهارخوری رسید.میز پذیرایی تو ماشین جا شد و بردیم شیشه بری و از طرح میز نهار شابلون تهیه کردیم و شیشه که اومد دیدیبم یه ورش کجه و با همون وانت میز رو فرستادیم شیشه بری.

نکته ملسش اینه که همت با وجود اینکه مرده ولی هزاربار شکر عین یه آدم وسواسی به این نکات ترازی دقت داره.

من بمیرم واسش تموم شه.

بینظیره این بشر.

آخ نمیگه از رفتار عنی من.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۳۹

معادلات جبری، خطی، هندسی همه چی منو ریخته بهم.

روز من از ۶ عصر شروع میشه تا ۱۲ ۱ شب.

بقیه خاکستره

وا میستم جرز دیوارو نگاه میکنم تا بیاد.

هیچ کاری انجام نمیدن.

هیییییییچ.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۱۵

اسمش دولت اسلامی عراق و شامه،یعنی چی؟ یعنی یکپارچه سازی جبهه غرب ایران.چرا؟ چون نفت غرب ماست.بعد چی؟ ترکیه و عربستان هم که متحدند،خب بعدش چی؟ یکپارچه سازی اراضی نفتی ،به نفع کی!؟ ابرقدرتهای جهان! چین هم هست؟ اون خودش اقتصاد تولیدی رو پیش رو داره ولی بدش نمیاد یه حالی به اینا بده،ولی اینا هستند که از قرن ۱۶ کلا اقتصادشون برپایه دسیت اندازی به منابع کشورها میچرخه.

دیشب خواب دیدم.

خونه ی رشت بمباران شده، من و مامان تند تند غذا میریزیم تو ساک و طلتو پول و چیزای گرون رو ریختیم تو چمدون،زنگ زدیم مردها،

اون موقع آدم میفهمه مردها یعنی چی.

وحید اومد و لباس سربازیشو پوشیده بود و بگذریم چی به من گذشت.

تو دلم مسخره میکردم.

همین دو روز پیش که کوچک زاده تو سوریه کشته شد، لعن فرستادم که دولت ما فضول حماس و لبنان و کابل و عراق و سوریه است.

امروز صبح فهمیدم اگه تو سوریه نجنگه مجبوره ت‌و مرز خودمون بجنگه یا حتی خاک خودمون.

من زیاد این چیزا حالیم نمیشه ولی شاید مثلا بیست سال دیگه نفس راحت بکشیم که خدا رو شکر سال ۹۴ نیرو فرستادیم سوریه.وگرنه ترکیه و آذربایجان سبزترین چراغو نشون داعش دادند تا به مرزهای ما دست پیدا کنند.

خدا نصرت بده

واقعا خدا نصرت بده

و جون مردهای ما رو حفظ کنه که خیرالحافظینه

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۵۶

نشستم کلی دانلود کردم واسه سرای نور.امروز ورزش داریم.

یاد شیرین افتادم که همیشه منو مینشوند رو تختش و داستان سرایی میکرد، دفعه پیش تو پوشکش پی پی کرده بود و چون بوی بدی از تختش میومد وانمود کرد خوابه که نرم پیشش.

تصور اینکه در حضور ۱۰ نفر دیگه باید نشسته بر تخت پی پی کنی دیوونه اتم میکنه.

خدایا ممنون که میتونیم بریم دسشویی و در و قفل کنیم و با آب هرقدر دلمون میخواد تمیزکاری کنیم.

خدایا ممنون که مجبور نیستیم روزی فقط دو نوبت پوشکمونو عوض کنند.و بدون اینکه بشوریم خودمونو پوشک بعدی رو تن کنیم.

خدایا به خاطر دستشویی ازت متشکرم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۳۷

خیلی کثیفی، تو مگه شرکت نِت داری؟ عجب آدمی هستی

ععععععععععععع

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۵۳

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۴ ، ۰۸:۲۵

بالون قرمزی که ساعت ۲:۱۰ بامداد یک روزگی وحیدم تا خدا بالا رفت.

.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۵۳

یه جور میگه یاد آر ز شمع مرده یاد آر و یه جور حصر حصر میکنن انگار مثلا ما خیلی آنتی حصریم.

این گند و خودتون حل گرفتین، جای حصر خونگی شدیم حصر ملی حالا بعد ۳۰ سال یادتون اومده که واویللااااااااا مردم فلان چیزک دارند و بهمان چیزک ندارند.

منی که بردند بالا صف مدرسه و گفتند چون جوراب سفید پاشه هووووو کنید و از فردا جوراب سیاه زنونه باید بپوشه، نه دلم واسه خاکواپسان میسوزه نه محصوران.

بازی دوتا ... تو طویله میشه  عامل قتل مرغ و جوجه هایی مثل ما.

هم حبس نوش جون شما عزیزان دل هم بقیه دلواپسان دق کنند از دلواپسی بمیرند.

جماعت هرزه فکر و هرزه اندیش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۴۴

خخخخخخخخ

بزرگ شدی عمو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۴ ، ۱۱:۳۹

ما که نخواهیم داشت ،خب یه نمه سخته فکر کردن به مرگ و اینکه ذره ذره وسایل بیقدرمون چی میشه.

طاقباز خوابیدیم و شروع کردیم به یادآری.

مغازه فرهی ۱۰۰ بار.پیرمرد بداخلاق پلاسکویی هزار بار.رفاه، کلوا،پارک چندم شهریور، آقای ملک، شربتی، گی فروش، دنیای منقارکج ها، کی میتونه بشینه  حساب کنه واسه اینکه این ۱۰۰ متر خونه بشه ما چن تا چسب ۱۲۳ چندتا مته و میچ و رول پلاک،چندتا میخ،چن تا نصاب، چقد کاغذدیواری و رنگ و چسب چوب...

کی میتونه بگه.

سالگرد ازدواجمونه، جای اینکه خوشحال شم اول موهامو بنفش کردم، با لایت مسی بعد یه دل سیر بغلش گریه کردم.

همونقد که یکسال سریع گذشت مرگ سریع میاد و میزنه ناقصمون میکنه.

عملا زندگی خاصی نداریم چون واسه پول درآوردن میدویم و همیشه از کارای دلبابمون مولتی کیلومتری عقبیم.شهریار عدل  پول داشت، نفسش جای گرم و ... از این حرفها.

ما واسه دیدن یه فیلم، رفتن نیشابور، خریدن سی دی مهدیه محمدخانی، اشتراک بخارا، حتی زنگ زدن به شعیری ( راهنمام) وقت نداریم، عملا باید آرمان رو ببوسیم بذاریم یه گوشه و دوتایی حساب کنیم چند واحد بع من دادند و چند تا با وحید که مثلا....

خب

درد زیاده

آرشیو محشر وحید که دارم کم کم میبینمش، کلی کتاب نخونده، جای نرفته، غذای نخورده،هوای نچشیده،آدم ندیده و کار نکرده.نکرده.

فردا همت به دنیا میآد.مبارک و نا مبارک بودنش مهم نیست.اینکه اومده شوهر من باشه یا نباشه هم ایضا...

اون نبود من زن یکی دیگه میشدم.

ولی دلم میخواد بهش بگم، متین لیاقت روح مظلوم و بزرگ تورو نداره..اون شبهایی که جیغ میزنه و گریه میکنه و میگه تو دس پا چلفتی ترین آدم دنیایی که جز برق چیزی بلد نیستی، دقیقا همون لحظه،همون آن، دل خونش از حخدا میخواد که دلبر دس پا چلفتیش که جز برق چیزی بلد نیست، مثل یه آزاده زندگی کنه و مثل یه آزاده بمیره و مثل یه آزاده تو یادها بمونه.

متین لیاقت تورو نداره ولی تو لیاقت آزاده گی رو داری.

دوستت دارم یا ندارم اصلا مهم نیست.

روح بزرگت رو که برای مسکوب و عدل و کیوان و اخیرا طلایی گنجایش داره حیرت زده تماشا میکنم.

نمیدونم برای چی دنیا اومدی ولی من فقط برای تماشای تو زاده شدم.

.

.

.

.

همین لحظه غلت زد و کلا منو بی پتو گذاشت.تو خواب هم بیشعوری‌.یه بیشعور آزاده که روح بزرگش منو وادار به تماشا...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۴۳

خونه ش تنها جای عالمه که دلت میخواد لش به لش بیفتی

رسیده نرسیده وحید عینکشو درآورد و پخش شد رو پتو

امین هم ساز و برداشت و غوغا کرد

منم پته دوزیدم

همت کامل خر و پف میکرد که دوتایی نشستیم به فیلم کوتاه دیدن

اثر voodoo

بالانس عالی بود

۲ شد و در یه حرکت سوق الجیشی همت و از خواب پاشوندیم و اومدیم خونه

آیسسسس پک

چه میکنه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۴۱

همیشه اونجور نمیشود که قرار است بشود.بعد از خواب موندن همسرجان و بردن ماشین فهمیدم که باید دور همه ی برنامه های امروزمو خط بکشم.کارت ملی هوشمند، الکتریکی، بانک و ... به هر حال اینها بهانه است.کل هفته بهانه تراشیدم و امروز هم روش.چه جایگزینی بشود سفر در خواب برای همه ی این بهانه تراشی ها.خواندمش.مسکوب حالش خوب نیست.مریض نیست ها، فقط حالش خوب نیست.سیر آفاق و انفس کرده بعد همه را ریخته در جامی و لاجرعه میریزد در گلو، چه گلوی خودش چه گلوی خواننده اش.آدم را بیچاره میکند.یک بیچاره ی واقعی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۳۹

اول یه گریز کوچیک زبانشناسی بزنم که خز یا خزّی رو اولین بار همدانیها واسه نامیدن روسهای متجاوز استفاده کردند و بعد ها با بسط معنایی به هر چیز نا هنجاری اطلاق میشد و بعدتر از اون یعنی در دوره ما با تحدید معنا فقط به آدم های بد تیپ و داغون میگن.

چند تا پیج تو اینستا هست که دل آدم درد میاد.

یه عده خانم ساپورت پوش با سایز ۸۵ که عموما قلیون به دست رو یه پشتی فرش ولو شدن یا رو کاپوت ( خخخخ کاپوت) ماشین داغون تر از خودشون یا رو تخت به صورت یک طرف سرینی در هوا،

معمولا تاپ ده هزار تومنی با شکم بند بند و ابروی شیطانی مدادی و رژ روی لب و حومه،

یا پاهاشون زاویه بازه و یا همونجور که پیش از این ذکر کردم سرینی به هوا،

یه عده دیگه انگشت در دهان، در چشم، در گوش ،در هرجا دیگه در حال عشوه خرکی،

ببین فرق نمیکنه که چند تومنی باشند ، همه با هم یک هدف رو دنبال میکنند به قول عزیزی بی ام بی.( بیا منو ب..)

حالا دلم میخواد درباره خانه و خانواده شون بگم ..... بگذریم

درباره علت داغونیتشون.... بگذریم

پسرای معلوم الحالی که سینه هاشون ۸۵ رو رد داده و در نواحی شرمگاهی تتو دارند و واسه نشون دادنش زیپ باز و شورت لامبادا ( خدا شاهده فک میکردم این یکی ۱۵۰٪ زنونه است که نبود) ابرووووووو اوووووووووف ابرووووووو

و ....

.

.

.

دولت هندوستان دو دهه گذشته متوجه شد که تعداد محدودی تکرار میکنم تعداد محدودی از مردان کشورش تمایلات زنانه دارند، نه در حد لنگ باز عکس انداختن ، شما بگیر در حد ایش و پیف کردن از کار تو معادن و استفاده از کرم مرطوب کنندهدست و صورت،

یکی از بزرگترین رفرم های اجتماعی واسه همین موضوع در دنیااااا تکرار میکنم در دنیااااااا توسط کشور دوست و بیگانه و گاو پرست ( اگه از سفارتش نرن بالا) صورت گرفت، افراد غربالگری شدند و تاریخ اجتماعی فرهنگی ۵۰ ساله بازنگری شد و سر آخر فهمیدند که زنان حامله در فلان سال موقع شیردادن فلان مکمل رو خوردند و ....

خداییش شاید قسمت قابل توجهی از این گه بازیا با دارو و تنظیم بهداشت غذایی حل شه، میمونه ۹۹٪ باقی مونده که یا باید اعدام شن و یا به اعمال خاک به سریشون ادامه بدن.

بمب هیدروژنی کره شمالی میتونه بدون آسیب به زیرساختها ، حیات بیولوژیک همه ما رو دسته جمع به فاک فنا بده.

به امید اون روز.

آمن، آمن، آمن

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۴۳

علی رغم داشتن آرشیو خوبی از فیلمها ( مجردی جفتمون) و سری جدید سریالهایی که از عظیم و محمود گرفتیم ، باز باز باز 

دست و دلم نمیره حتی تیزر برکینگ بد رو ببینم ، تو زندگیم لاست و فرندز و دیدم و عملا چیزی گیرم نیومد، بعدها ۲۴ و الان نقره داغم.

همزمان همت سیریال بوعلی رو گذاشته و گوشم به دیالوگاش بود و پته میدوختم، گفتم وحید دلم میخواد دست نویسنده دیالوگاشو ببوسم، 

ارسطو جهات را به شش میدانست از آنجا که مکعب ۶ وجه دارد ، حال آنکه زمین و اثیر کروی است و بر صفحه و وجه و زاویه نگنجد و هر ‌م شرق را مغربیست که خود مشرق مغرب دیگریست و الخ.....

تمام قد سجده بر آستان آرامگاه کیهان رهگذر نگارنده این سطور

کاش با تو محشورم کنند.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۵۵

تو خیلی خوبی بانو
دوستت دارم خفـــــــــــــــــــــن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۱۴

داداش غلامرضا که بعد جنگ جهانی دوم با روسها رفت و دیگه معلوم نیست چی شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۲۴

خب اینکه امین مرد بزرگیه که روح بزرگی داره شک بردار نیست.

بعد برگر محشری که همگی در دفتر ۱۸ زدیم ، من پا شدم به نظافت که محیط به غایت ( غایط) کثیف بود و وحید هم یه دهن چهچهه زد و با بیسیم شروع کرد قولک بازی، دکتر مداح به بخش فلاااان

دکتر ک به بخش فلان 

پرستاران فرار کنید دکتر ص وارد میشود

پرستاران زره فولادی در راهرو و دو درب خروج اضطراری ....

حسابی خندیدیم 

و در نهایت  مداح سوار شد که برسونیمشو دقییییییقا سر پیچ اسکان بهم گفت میشه امشب ۵ دقیقه دیرتر بخوابی؟ 

و از کیفش در و گوهر بیرون آورد

یه سری سی دی واسه تولد همت و سالگرد ازدواجمون

آقا همت دیگه داشت پاهاشو میبوسید که سه گاه طلایی شروع شد و خیابونگردی ما هم ایضا.

عاقا نمیتونم مثل قدیم خوب بنویسم.

یکی خوبم کنه.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۴۰

بنویسید شوهرش نتوانست حتی برای یکبار دلش را بدست آورد و آرامَش کند.

بعد هم چن تا فحش ناموسی رو قبر وحید بنویسید حداقل اون دنیا دلم خنک شده.

پسره ی یوقورت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۳۹

طوبی گرسنه بود.میلرزید.شوهر ۸۰ ساله ش در بخش آقایون بود.گفت قرص داری؟ ده روزه شکمم کار نکرده.پول ندارم.قرص میخوام.تخت فلزی با ابر ۵ سانتی.

داغونم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۱۸

سراسر نفرتم اکنون

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۵۱

با تماس آقای بیات من شدم مترجم همزمان چهاردهمین دوره مسابقات شطرنج جام خزر.البته این چهارمین دوره است که مترجم اونجام.

هرکی دوس داره بدونه کی قراره بیاد بره بسرچه.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۳۷

از پوشک و ملیحه و کبریا و دوست پسرش و از آسیه و طوبی که گشنه بود ،لز پارکینسون 

باید شام درست کنم

میام و از سرای نور مینویسم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۰۱

چون با تبلت سختمه ایمیل بدم خدمت عزیز دل عرض کنم که بستگی داره ، از صفحه ای ۵ تومن تا ۳۵.

۵ تومن زبان عمومی در حد بالا مثل کتاب های خیلی معمولی و ساده بالاتر از ۵۰۰ صفحه که اکثر مطالب تکراریه ولی مت تخصصی نرمال در حد کارشناسی ۱۷ تا ۲۰.

متون تخصصی و فوق تخصصی دکتری صفحه ای ۳۵.

با مهر دادگستری برو ۷۰ تا ۱۰۰.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۰۳

تولدش رو با تاخیر دو روزه تبریک گفتیم. همت سیبیل گذاشته کانهو ساواکی ها شده و منم طبق معمول پنج شنبه ها یه دستی به سر آشپز خونه کشیدم و ناهاری بس من درآوردی خوردیم.

دیشب عزیز شام مهمونمون کرد و یه مو اندازه دو وجب تو غذام بود و تقریبا با آبلیمو به زور خودمو کنترل کردم که سر غذا عق نزنم.و متعاقبا امشب هم مهمونشیم‌. حالا چرا راست کرده هی بهمون شام بده تقریبا مسئله لاینحلیه.

برنامه خاصی نداریم جز آزمونهای ملعون وحید و تز من تا اومدن شعیری از بلاد کفر لنگ در هوا میمونه.

چرت عصرگاهی دارم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۱۲

با اومدن ملنگو و چلنگو ، آبی و شوهر آبی از تنهایی دراومدن.

ممنون وحیدم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۳۹

سلام

دوستون دارم ،اسمتون چیه؟ 

متین

معصی؟

نه،متین.متیییییین.

من ملییه هستم.دوستون دارم.


دختر ۴۰ ساله ای که بدلیل عقب افتادگی ذهنی در خانه سالمندان روی ماهش را بوسیدم.

ملیحه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۰۳

انتخابات بهانه است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۴۵

خب اونی که ۴ پست میذاره اوضاش وخیم تره یا اونی که ۵:۱۷ کامنت میذاره.؟؟؟

تازه همت رفت سر کار و من دلم تنگ شده، تا ۶ عصر چه جور تحمل کنم

هیهاااااات

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۰۷:۴۷

فسبحان الذی بیده الملکوت کل الشی.

من به تسبیحش کار ندارم.فهمیدن یدش هم کار ما نیست.آدم جون بده،پرپر شه،تموم کنه،معدوم شه 

فقط بدونه ملکوت کل الشی یعنی چی.

بگه و جان بستاند از قِبَلَش.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۰۴:۵۲

چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی



همینجور دوتایی تموم کنیم چی میشه.

ترجیحا من مرگ مغزی.

حداقل اون کارت به درد بخوره و پول چاپش درآد.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۰۴:۴۸

بعد از سه سال پیاپی مترجمی همزمان تورنومنت  بین المللیب شطرنج جام خزر 

۱. منتظرم آقای بیات رییس هییت شطرنج و دوست گران مایه ی من زنگ بزنه که دهه فجر شده و واسیلی پاپین و علییف و .... اومدند.خانم س کجاییی خودتو برسون سخنرانیه استانداره و آقای رهنما.

۲.دلم نمیخواد کسی زنگ بزنه.حتی احمدپور گمج.چون با چه دل و زبونی بگم رشت نیستم آقا.نیستم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۵۶

با تایید بهزیستی استان و شهرستان بنده میرم که داشته باشم شنبه و چهارشنبه ملاقات و تمرین ورزشی برای خانه سالمندان نور.

هدیه بینظیر این روزهای من

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۲۱

میدونی کی غربت خفه ت میکنه!؟

وقتی میگن یه معرف بیار و عملا جز خودت کسی تو رو تو این شهر نمیشناسه.

واقعا این چه کاری بود من کردم؟

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۱۸

خواب سه ساعتی دیشب بدک نبود ولی کمتر کسی میتونه با صدای نعره گوشی وحید بیدار نشه.بهر حال سادونلی دیدم آی ام ادد تو ا سوپر گروپ.حالا گروه چی؟یه خر دوشاخ کاندید شده( خر دو شاخ یعنی موجودی که المانهای خریت و گاویت رو توامان داره) و منو یه حرومزاده ای اد کرده تو گروه.

حالا بحث گروه چیه؟

آقا ما رای ندیم خیانت کبری کردیم.

خب به چی خیانت کردیم؟

به خون ...

خب ،نص قرآن چی میگه؟ رای ندادن خیانته یا مال مردم خوری!

نه وظیفه شرعی ماست رای بدیم.

بعد من یهو یاد همه ی وظایف شرعی ام افتادم

غیبت که خدا رو شکر سربلندم

بد دهنم

به والدین که احترام نمیذارم هیچ بیچاره ها خ..میکنن بهم حرف بزنن.

نماز که صبحها کلا تعطیله، ظهر و عصر ساعت ۵ و مغرب عشا ۲.

چی میمونه، روزه، خب روزه بدک نیست ولی معمولا قضا مضا تو کارم نیست.

حجاب که خب ....

صدامم جلو نا محرم نازک میکنم،

حرف شوهر که گوش نمیدم،

ترجیحا موسیقی غنا هم بله،

این ترم با گندی که نجاتی زد عملا حق الناس هم گردنمه،

حسود هم هستم مثلا از مهمونی پرفکت دیشب کلی ایراد گرفتم و به قول وحید همه یابو هستن و من خداوند،

دیگه چی میمونه، آها ، التزام عملی به قانون و مقررات که ندارم چون اگه داشتم ۶۷۰ هزار تومن الان برگ جریمه تو نوبت پرداخت نبود،

مسخره هم میکنم همه رو ، البته نه ایرادات مادرزادی رو ولی خیلی چیزای دیگه از جمله غذاخوردن و لباس پوشیدن مردمو،

آها

تهمت هم میزنم تا دلتون بخواد مثلا مقصر کل وسواسی بازی بشور بشور من مادرمه و همه ی آرمانگراییهای الکی دل خوش کنک هام بابام ، و عملا خودم موجود معصوم و باکره ای هستم که هیچ دخلی تو روحیاتم ندارم.

....

...

..

حالا یه چنین موجود احمقی چیزی واسه از دست دادن داره؟

واقعا تو این پرونده خیانت به خون ...... باشه یا نباشه توفیری داره؟



خدایی اینو بگم و پاشم برم بانک،

خدا اون روز سخیفو نیاره که ببینم کسی غلط املایی داره.آلبوم جدید چارتار و خریدم ،احسان حائری یا شایدم تایپیست بیسواد نوشته بود بی محابا، سی دی رفت تو بایگانی و از چشم افتاد.

حالا تو این سوپر گروپ یه خری اومده گفته شما قلب رآکتورو درآوردین و به رخس و پایکوبی پرداختید.اینکار شبیح خیانته.

فقط فک کنید چی بارش کردم.

انگل

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۴ ، ۰۷:۵۵

ما ادراک

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۵۶