خزعبلات

آخرین مطالب
آخرین نظرات

۶۱ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

دیروز با وجود اینکه فیروزکوه بود و قاعدتا انتظار داشتم لهجه ای متفاوت بشنوم همگی ترکی حرف میزدند و از اونجا که خیلی وقت بود اینهمه ترک یه جا ندیده بودم حال کردم و سعی کردم تمام قد گوش باشم و دستور ترکی رو مرور کنم و از این حرفا.

مادر کنارم نشسته بود و پرسید میفهمی؟

گفتم کاملا ، خیلی کیف میکنم از اینکه بعد ۸ سال هنوز یادمه.

مادر پرسید ترک هستند؟

گفتم نه ،آذری ایرانی هستند.

پرسید رسم الخط؟؟؟

گفتم زمان عثمانیها کل مناطق مسلمان نشین از جمله کل ایران امروزی و اسلامبول و ... عربی مینوشتند ولی زمان آتاترک رسم الخط ترکیه امروزی به لاتین ....

وااااای

کاش اینو نمیگفتم

روبه روم یه خانم جوونی بود که بنفشه صداش میکردند، داشت با بغل دستی ش حرف میزد و یهو نمیدونم چه جور پرید به من که 

خانننننم خدا نکنه ما عرب باشیم

قدمت ایران کهن

کوروش

ترکها کجا

عربهای فلان

ما زبانمون مادر زبانهای منطقه است

عربها اعراب گذاری دارند

ترکها هر کی بودن واسه خودشون بودن

ما آریایی اصیلیم

و من تو یه جمع ۲۰ نفره عین کره الاغ کدخدا مونده بودم بگم : خانم من فقط ۶ واحد زبانهای باستانی این ترم پاس کردم

بگم کتاب ژاله آموزگار

بگم ادبیات ایران نوشته احمد تفضلی

بگم سر ویلیام جونز و خطابه ی زبانهای هندو اروپاییش در سال ۱۸۶۵

بگم ترکی اسلاوه  فارسی شاخه زبانهای جنوب و جنوب غربیه و عربی سامی- آرامی

بگم رسم الخط دوره ساسانی

بگم پهلوی اشکانی

بگم هزوارش

.

.

.

هیچی دیگه خفه شدم و نگاش کردم ‌و سرمو پایین انداختم و تو جمع ۲۰ نفره مون اون شد پیروز مباحث خط و زبان فارسی و من شدم بیسوادی که زر مفت زده...

از دیشب دارم به همه اون آدمایی فک میکنم که یه روز جلوشون پیروز مباحثه شدم. قاعدتا حرف زیادی واسه گفتن داشتند و منو اونقدر ناچیز دیدند که گذاشتن فوران کنم و خاموش شم.

مثل دکتر استخریان که داشت با من و وحید حرف میزد و وقتی که حسن سلیمانی ابله پرید وسط حرفاش آروم با دکمه آستینش ور رفت و گوشش رو خاروند و سکوت کرد.

یا وقتی آقای خداوردی که ۴۰ سال مدیر هتل بوده داشت ازم درباره کباب ترش رشتی میپرسید سلیمانی ...... و خداوردی سر جاش نشست و ترجیح داد از سرعت ۳۲۰ کیلومتری قطار لذت ببره.

خدایا من نه عافیت میبخوام نه سلامت نه پول نه کار 

فقط از جهل نجاتم بده تا همه اینا رو خودم فراهم کنم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۰:۰۳

من کلا یواشکی یه کارایی کردن رو دوس دارم

مثلا الان ۵ ماهه نرفتم رشت و کلا هم زیاد حال نمیکنم کسی بیاد ببینه من در چه حالم

پایینی ها رو هم که به زور راه میدم بالا

به ندرت به کسی زنگ میزنم

و تقریبا که نه

قطع به یقین جز همت کسی رو ندارم که حرفامو بش بگم

این حرف میتونه درباره دوس پسر قبلیم باشه ،یا درباره یه دستی ای که شوهر خاله بهمون زد و یا حتی مقوله چگونگی تهی شدن حسین

حالا فک کن

خاتون و صحرا و دریا و ناشناس و ح ط و ..... بیان بیان ( ععععععع چه جالب منظورم این بود بیایند به بلاگ بیان) و در خصوصی ترین چیزات سهیم شن. از یه دعوای بزرگ خونوادگی تا عقب انداختن پریودت.

خدایی یه جورایی هستم و نیستم.

سهل ممتنعم

اصلاح طلب راستی ام

لیبرال جمهوریخواهم

مخنثم

اون وسط مسطا گیر کردم

.

.

.

‌.

.

این میان مایگی پیرم میکند.

خداییش ۲ نهار خوردیم هنوز دارم دمبه هضم میکنم.سگ پدرا آشپزیه یا کشتار جمعی.فشارم ۲۵.لش کردم رو زمین.به کنج سقف خیره.انقلاب دارم.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۴ ، ۱۶:۰۵

یادم رفت

خدا اموات همه رو ببخشه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۴ ، ۱۵:۲۷

همین حالا از یه مراسم فوت مرحوم عجیب از یکی از روستاهای مرکزی برگشتم.

اولا که مرتفع و برفگیر

حالا اون به کنار

قبرستون تو ارتفاعات دست نیافتنی ده

اونم هیچ

مراسم از ۱۰ صبح تا ۲  به صرف چای ذغالی و کلی حلواهای خوشمزه و محلی و کاچی

اونم هیچ

نههههههههههار

اووووووووف

ته چین دمبه دار چرررررررررب

تو ظرف استیل

با قاشق روحی

و در نهایت پارچ پارچ آب چشمه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۴ ، ۱۵:۲۷

آدم گاهی یه جاهایی هست که اونجا جاش نیست

یعنی آخر عذاب

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۴ ، ۰۷:۴۴

رفتیم اومدیم تلگرام راه افتاد دیدیم یا علی

۸۵ کم بود ۱۳ هم اضافه شد

هفته قبلش بخیه

قبلترش وام پراید

قبلترش ب زنجانی

قبل ترش کوفت

قبل ترش درد بی درمون

خدایا مارا در دم نابود بفرما

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۴:۵۲

پکن شانگهای هانجو

خونه ایم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۱:۳۵

با رسیدن به شانگهای بیان هم رو به راه شد

البته اینستا همچنان فیلتره

عجیب داره خوش میگذره

چین زده شدم منتظرم برگردیم خونه

البته احتمالا هانجو هم میریم

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۴ ، ۱۰:۴۹

در  چین فیسبوک و اینستا فیلتر است.

همگان بریم کف کنیم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۴ ، ۱۱:۴۶

کدام دو خری را دیده اید که در شب یک سفر معرکه دعوا کرده و به حالت قهر بخوابند؟

به قرعان آدم نیستیم،گوسفند،گوساله،یابو چیزی 


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۴ ، ۰۱:۱۶

امروز وقتی یه عالمه پول دادم و چندتا دونه صد دلاری گرفتم تازه فهمیدم خاک بهسریم

همیشه به اتانازی باور داشتم

محمودجونم کاندید شه رای میدم بهش که ایشالا کار و یه سره کنه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۴ ، ۱۴:۵۴

زنگ زد و گفت دو هفته دیگه بیا تهران تا درباره تز با هم حرف بزنیم.کاش قبولام کنه.

میگفتم دوربین اومد و هیژده کاربلد عن قریبه بیاد یادمون بده که چه جوری باهاش کار کنیم.

فردا میبریم سراغ کش و ایشالا امشب چمدونها رو میبندیم.

تنها سوالم اینه که نوروز ۹۶ به جاده ابریشم میرسیم؟

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۴ ، ۱۸:۴۶

صبح حوالی ۹ به سان سگ  پاچه گرفتم که خوابیدی؟ عمه من بره شرکت؟ و غصه خوردم، ماحصل این رنج آن شد که وحید خوابید تا ساعت ۱ ظهر.بعد که بیدار شدیم خیلی یک جورایی بودیم که ممد جان خبر داد بعلت کولاک گردنه بسته شده و کلا همه برگشتند خانه شان و کار تعطیل.

بعد یک دعوای کوچولو با پدر کردم و به قول وحید خایه هایش را کشیده و به طبقه خودمان آمدم.

دوربین رسید.

خیلی جیگر است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۴ ، ۱۸:۳۳

این پسره میخوابه تا لنگ ظهر

نمیره سرکار

من ولقعا رنج میبرم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۴ ، ۱۱:۴۵

فسبحان بیده ملکوت کل الشی و الیه ترجعون


نظر بفرمایید ملکوت برای شما چه معنی میدهد؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۴ ، ۰۴:۰۸

بچه ای در کار نیست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۱۷:۲۷

با اومدن اکی و کیوان و مرجان و سه تا از شاگردهای امین بعید میدونم امین حتی وقت کنه به پریسا سلام کنه.

احمقا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۱۴:۵۴

بیشوری خاسی میخاحد عادم بیاید طوی طخطش را طوثیف کند ولی کاشکی اهدی نخاند .

من اینا را برای روذگار پیری مان مینویصم تا وقتی سطرونگ شدیم یادمان باشد آنروزها خوش بخت خوش بخت بودیم

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۳۲

عین نی نی دورگردن و سینه و زیر بغلش غرق عرق است.

بهههههههترین بوی دنیا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۳۰

وقتی مثل دودکش کشتی خخر خخخخر میکند میروم بوس محکم میکنم گونه اش را.گونه که نه.پیر است.بشتر خط فرو رفته دوردهان است.

بعد مثلا برای اینکه دلم نشکند با اون چشمش که از اون یکی کوچکتر است نگاهم میکنم یعنی بیدارم و میفهمم دوستم داری ولی عین سگ دروغ میگوید.بعد تکان میدهم و سرم را به زور میکنم توی زیر بغلش.بعد مثلا خیلی محبت دارد لش میکند روی من.صدبار با زانو آمده تو دنده ام‌.همش به خودم میگویم یا این فیلمها شر است یا ما خیلی وحشی هستیم و بعد علی رغم میل باطنی و بر حسب جبر ظاهر هلش میدهم آنور و تن خودم را نجات میدهم و زیر لب میگویم

خاک تو سرت

لیاقت نداری رمانتیک باشی

عین خرس قطبی خرناس بکش 

خر

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۲۷

این توله سگی که کنارم خوابیده و پف پف میکنه واقعا بی نظیره.

انگل وار دوسش دارم.

زالو صفتانه بش میچسبم.

و عین اسکلا عاشقشم.

مرض جفتمون اینه که کی زودتر میمیره.

زودتر مردنش عاشق ترم میکنه.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۲۰

so long ago not speakin eng

so far away not bein in such a wild  en  calm mood

so coool

don forget the exp of starrrrrring composing of him

not sure of course

maybe composing or a part playing maybe both 

he did a good job

leavin our home as i was .....

tears

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۱۶

rudely jus wanna confess

we.r addicted to it

such a nice job

banned us from every thing even a short trip

even a short being out

even a short ridding here and there

even so what

fuckingly yeh

THATS IT ITSELF

TAH TAH

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۱۱

من و وحید و امین و پریسا بلیط خریدیم

یعنی تو تاریکی سالن امین دست پریسا رو میگیره؟؟؟

خخخخخخ

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۴ ، ۱۴:۱۵

امروز هم تنهام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۴ ، ۰۷:۱۸

چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۴ ، ۰۳:۲۸

تقریبا زندگی م خاکستر محضه

تمام روز به انتظار میگذره و برخلاف حرف امین این انتظار اصلا هم شیرین نیست،مثل اینه که داری میبینی آخرین قطره های آب قمقمه ت تو بیابون داره میچکه.اونم کجا؟ رو ریگها

بهر حال

شبهای با هم بودن هم چنگی به دل نمیزند.خسته،خواب آلود و خواب زده.چیزی بخوریم و بخوابد.من میمانم و تبلت و بازی و پته ...

طبق معمول شبها با گریه میخوابم و دلم تنگ میشود و نفسم میگیرد و سینه ام تیر میکشد.

کاش وحید مقصر بود که دق دلم را سرش خالی میکردم.

گاهی حس آن مادری که چادر مشکی اش قرمز شده از آفتاب و صورتش اصلاح شده نیست و چروک برداشته و لباسش نا مرتب است و مشت به سینه میزند و نفرین میکند را خوب میفهمم.

گاهی خودم زنی میشوم که مثل حالا،اصلا نفهمیدم چه پوشیدم در تاریکی اتاق اولین چیزی که شبیه بلوز بود را تن کردم و آرام خزیدم زیبر پتو و دمر صدایم را در بالش خفه کردم و نفرین کردم

آنکه تخم رانت را پاشید

آنکه با دیپلم مدیر عامل است

حیوانی که بخاطر لباس و کفن به سرش مفت میخورد و گردن گوساله سانش را کلفت میکند

آن دونی که حالا جایی نشسته که لیاقتش نیست

آن حرامی که با سهمیه پزشک شد

آن حرام خور که چون چلاق شده در نتیجه میتواند صاحب ماشین فلان باشد

کسی نیست بگوید تفاله ی لجن

تو اگر لیاقت داشتی یکسره میرفت پیش حوریان وعده داده شده ات نزدیکی هزاران ساله ات را به انجام میرساندی

نفرین من از جنس فقر است

خدا یا

عادلانه بگویم

اگر محق هستند نوششان

اگر نه، در منجلاب جهلشان

در تصور بر حق بودنشان

در ذلالت دائمی شان 

چنان سرگرم کن که حیوان گونه زندگی کنند و بر حیوانی بمیرند و با حیوانات محشور

تا نبینم که لحظه لحظه قلب من پیر تر میشود و وحیدم پر درد تر و زندگیمان خاکستری تر

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۴ ، ۰۲:۴۸

خونه امین یه عالمه موزیک 

صدای سخن عشق تو ماشین تا خونه

سر بیست متری 

هر کسی با هرآنچه عجین است ،محشور است

ولو لامکان و لا زمان


در باب گذر از مکان و زمان بخوانید جهان در پوست گردوی فیزیکی و اندر احوالات با یزید عرفانی را

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۴ ، ۰۲:۲۰

کاش کسی نیاید بخواند آدم یک سری شر و ور بنویسد برای یادگاری

مثلا پریسای احمق که برداشته زیر پستم نوشته سه تا فوق نازک

یا مثلا صدای پایه فلزی تخت طبقه بالا

یا مثلا راز مانتوی آویزان روی در

یا مثلا هزار چیز دیگر که حیف نمیشود گفت

جهاد

آآآآی جهاد

آن هم فی سبیل الله


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۴ ، ۰۲:۱۳

از مرداد اینجا شده خانه

دلم تاپ تاپ داشت که ای وای شغل چهارساله ام پرید حالا توی شهر غریب چه گل بگیرم به سرم؟ 

رزومه نوشتم‌.به هر جا بود سرک کشیدم.آخرش هم دوجا بهم کلاس دادند.سرجمع ۷ واحد زبان عمومی و زبان فنی.

آن روز که زنگ زدند گفتند بیا سر کلاس خر کیف بودم.جیغ و بپر بپر.

امروز آقای ن زنگ زد.از دانشکده فنی.گفت دوشنبه ها زبان برق و زبان فلان و فلان ....

از بس بی میل شده ام و تنهایی اذیت میکند تازه یادم آمد که به وحید خوابالو نگفتم.اصلا وقت نشد حرف بزنیم.رفتیم پیش امین صدا بازی کردیم و بعد به محض رسیدن خاموش شد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۴ ، ۰۰:۵۰

خوابگاه و تنهایی چیز خوبی است ولی نه مثل من که گند زدم به روانم با فیلم ترسناک نگاه کردن ها.

دو تا تصویر ولم نمیکنند.یکی دختر جن زده کنستانتین که چسبیده بود به سقف و دیگری پنجره هایی که چشم داشتند.

حتی کنار وحید هم باز میترسم‌.شبها در تاریکی خیره میشوم و آنقد نگاهش میکنم که بلاخره او را به شکل اژدری،ماری،توله جنی چیزی میبینم.بگذریم که دیشب یهوداد زدم واااااای چراغو روشن کن شبیه علی انصاریان شدی.

مرض است دیگر.

القصه تنهایی در خانه هم اذیتم میکند.مطلقا ظرف نمیشورم چون فکر میکنم یک نفر پشتم ایستاده و الخ.

این اواخر هم دارم به بیان شک میکنم.یک حرومزاده همش هست.آرزومه تعداد افراد آنلاینم یک بشه.

خدایی مسیئولان پیگیری کنند.

یک نفر در خانه دارد میسپارد جان!


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۴ ، ۰۸:۵۴

برای خرید ارز زنگ زدم به متصدی کار گذرنامه برنداشت.گفتم زنگ بزنم دفتر.سرچ کردم.آژانس تعطیلات.

سلام

خانم میم ؟

اصلا چنین کسی نداریم خانم.

و من به یقین گفتم پولم دود شد رفت هوا.

.

.

.

.

‌خخخخخخ

اسم آژانسمون تعطیلات نبود.اسکل شدم.

تحصیلات

تفریحات

تقدیمات

تقسیمات

تقدیرات

تسهیلات

تسحیلات

تصمیمات

تنبیهات


خاک تو سر عربی.آخه این شد باب!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۴ ، ۰۸:۴۸

ما نفهمیدیم

کاش کسی باشد

کاش


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۴ ، ۰۰:۱۲

پارامتر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۴ ، ۱۴:۳۷

به تخمک عزیزم

خواهش میکنم هرچه زودتر لوله فالوپ را طی کن و بیا و به دیواره رحم هم گیر نده.کم کم دوری تو دارد مارا نگران میکند.

رواق منظر چشم ما آشیانه تست

کرم نما فرود آآآآآآآآ  خونه خودته!!!!!!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۴ ، ۱۱:۴۷

من تازه فهمیدم کانال چیه

هوووورا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۴ ، ۱۸:۱۹

اون جمله معروف میگه که ایمان آوردن راحتتره چون استدلال عقلی آوردن راس راستی سخته.

از دیشب یعنی دیروز که رفتم دانشگاه و گفتم آزمون جامع دادم و شنیدم که مدرس نمیخوایم و .....

همش دارم به اون در غیبی که همه چی از توش قلمبه میاد بیرون فکر میکنم.

انسان همیشه بین دو اکستریم قرار داره

خیر و شر

مرگ و حیات

عقل و عشق

من واسه راحتی کار خودم هم شده میخوام عشق رو انتخاب کنم

خیلی راحته

میشینی

واست از آسمون مائده میاد

از مرداد تا حالا عملا خدا مائده بارونمون کرده و غیر عقلانیه اگه بگیم عقل خودمون توش دخیل بوده

به قول کبلسن میخوام امروز بخورم که خدا فردا گرسنه م نمیذاره

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۴ ، ۱۴:۱۴

یرزق من یشا بغیر الحساب

همه آرزویم اما...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۴ ، ۰۲:۳۱

خیلی ها میآیند واسه دیگران نظر میدهند و دیگران هم پاسخ نظرا ت را میدهند.از جایی که من ایستاده ام به ندرت کسی رد میشود.خانم ص زنگ زد رفتیم یوگا،توی یوگا فهمیدم اسمش ط است.اینقد داشتم حال میکردم که نگو.بعد دور سالن دویدیم و من واسه خودم داشتم به شکمم فکر میکردم.از طرفی شلوارم گران بود و کف آنجا کثیف و خیلی دلم نمیخواست به خورشید سلام کنم.بعد دیگر نرفتم.اما بعدها میروم حتما.بروم.بیایم‌.بعد.

داشتم میگفتم

از اینجایی که من هستم به ندرت...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۴ ، ۰۱:۲۹

خب

دوربین کجاست؟

رشت

من کجام؟

اینجا






تیپاکس دوستت داریم

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۴ ، ۰۰:۵۲

دوربین کجاست؟

رشت

من کجام؟

اینجا

دوربینو چه جوری بیاریم اینجا؟

راهی نداریم



خاک تو سر مشنگم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۴ ، ۲۳:۲۵

پشت بند آوردن پی سی به طبقه ما و راه اندازیش قاعدتا اتاق مطالعه رنگ و بوی دیگه ای گرفته.

هرکدوم عادت داشتیم لپتاپ خودمونو برداریم و به قول ص یه گوشه لش کنیم ولی دیشب از اون شبهایی بود که باید اتاق رو میتکوندیم.

کلیه ی جزوات دوران تحصیلی من و وحید طبقه بندی شد و رفت تو صندوق بزرگ عزیز.هاردهای اکسترنال خالی شد تو پی سی. و سر آخر حدود ساعت ۳ باید گردگیری میکردم که ترجیحا خوابیدیم.

نکته مهم این بود که برس گردگیری موند رو کتابخونه و .....

امروز ساعت ۳ از سر کار برگشتم و دیدم مهره به پا وسط کتابخونه آویزونه،اونم دقیقا از پایی که بهش مهره وصله.ناخنهای پسرم به روبان  ته برس پیچید و روبان نخ کش شد و گره کور و .....

حالا چند ساعت از پای ظریفش آویزون بوده نمیدونم ولی آب دادم و با قیچی آروم پرزا رو بریدم و متاسفانه زانوش بسته نمیشد.تمام وزنش از لولای پای کوچولوش آویزون بوده و من به روش خرکی پاشو ماساژ دادم و الان خیلی خوبه.

من فداااااااش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۴ ، ۱۵:۰۵

رفت تهران

حالم بده

خواب ندارم

کسالت محضم

این چیزی که فک میکنیم داریم میکنیم زندگی نیست

اون داره ما رو میکنه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۴ ، ۰۶:۳۳

کارم را حدود سال ۸۹ در یک دانشگاه لکنده شروع کردم.آدمهای ریشدار با بوی عرق و کفشهای خاکی و حتی کسانی که نمیدانستند جلوی خانمها نباید خایه نما نشست و یا گفت استاد دهنت سرویس تمرینای دفعه پیش کمرمونو خشک کرد.

اینها اغلب یا حفاظت فیزیکی بودند یا یکی از گشنه هایی که در زندگی به ندرت واژه داشتن برایشان معنا داشت.

حالا چی داشتن؟ 

شرف داشتن

سربلندی داشتن

علم داشتن

خبر داشتن

متانت داشتن


و باز هم شرف داشتن

عموی کوچکم یک روز آمد و مرا به گوشه ای برد و گفت در کلاس مثال های مورد دار نزن.من مانده بودم مثال چی زده ام؟ بعد گفت اسم یک الاغی را به نام کوچک گفتی و باهاش جمله ساختی و او هرجا میرود میگوید من با استادم چیک تو چیکیم و الخ

بعد اختلاس فضاحت بار شورای شهر هم یکبار در اتاق اساتید!!! گفتم لیاقت ما زندگی در جای بهتری است، بدون بوی زرجوب بدون چاله چوله بدون آب گرفتگی معابر بعد یکی از همان اساتیددددد!!!! که همیشه چایش را قورت میکشید و جلوی ما آنجایش را همش میخاراند برگشت گفت من معاونت فرهنگی فلان جا هستم و بر اساس امنیت اطلاعات احتمالا حرف شما مشکل ساز است.

بعد دقیقا ساعت بعدش یک تومار نوشتند.نه از من.برای یک استاد دیگر  بعد آوردند دادند دست همان حرامزاده و دقیقا لحن دانشجو یادم است، نامه امضا شده را داد دستش ،او گفت این مورد خیلی هم بزرگ نیست و بعد دانشجو خندید گفت برای وقت پرکنی که خوب است.

یعنی آن گوساله ای که من تمام ترم باید تفاوت اس جمع و اس سوم شخص مفرد را برایش بگویم  برای وقت پرکنی چاله دیگران را میکند.

گفتنی ها کم نیست.

آدم قیافه خیلی هارا ندیده.

با خیلی ها حرف نزده.

از خیلی ها سخنی نشنیده 

ولی چون روزگار ،روزگار حماقت پروری است چشم بسته میشود فهمید کسیکه 

برای وقت پر کنی چاله میکند، چوب لای چرخ میگذارد، قضاوت میکند، به خودش اجازه تشخیص حق و نا حق میدهد،

یحتمل اربعین با پای پیاده....

خیلی حالم بد است.

یکی از معدود دلخوشیهای غربتم به دلیل عدم تطابق با سلیقه ی یک حرامی در کوچه های جهالت گم شد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۴ ، ۰۲:۲۹

خاله جانمان زنگید و گفت روز ۱۸ خ باقری با ما هم پروازند و اینگونه است که خدا ماموری فرستاد تا در ۴ روز آفمان در پکن راهنماییمان نماید.

خیبلی دارد حال میدهد.

شام خونه خ باقری اینا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۹:۱۹

عاقا دیگه تهوع گرفتیم

نه اینکه خدا نکرده توله داشته باشیم

از کارای این دو تا

بالش بارداری بگیرم واست جیگرم؟

بیا شکمتو بمالم

هوس کشک نکردی؟

تو بشین من تمیزش میکنم

هیچی دیگه

دوروزه رفتم دوره کارآموزی چگونگی زن حامله داری

خداییش خیلی عنه

میگم خیلییییی یعنی خیییییلیییییی یااااااا

خیییییلی

ببین چی میگم

خیییییلی

من و وحید تصمیم گرفتیم بچه دار شیم

من تخم میذارم

وحید مرخصی میگیره روش میشینه

اگه بشه راضیش کنم رو تخم سفید و آبی هم بشینه عالیه

تو همون بازه زمانی ۳ تا بچه میاریم

منم جای ویار و ادا و اطوار و آخ و اوخ پا میشم کارامو میکنم.

البته وحید بیشتر دلش به بذر افشانیه.

اگه بذر سختمون بود هاگ مورد مناسبیه واسه جایگزینی.


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۴ ، ۰۲:۲۶

خب

من الان دکتر شدم 

از سال ۷۰ که کلاس اول بودم تا الان یه کله درسیدم

یه چیزایی عوض شد مثل قیافه و سطح تحصیلیم

یه چیزایی ثابت موند

من هنوز اهل بشور بشور هستم

هنوز خیلی خلانه به زندگی ادامه میدم

هنوز تو دستشویی دست تو دماغم میکنم و بعد دستمو میشورم

هنوز از اینکه برم تهران میترسم

هنوز اتفاقات زندگیم سریع میگذره و جاشو به اتفاق بعدی میده

هنوز دوستی پیدا نکردم و احساس تنهایی میکنم

هنوز بیکارم

و خیلی چیزا

نتیجه احمقانه و غیر اصولی اینکه اگه عمرمو تو بازار میذاشتم الان خیلی بهتر بودم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۴ ، ۰۱:۴۱

هیچی دیگه

کلی دوست مطلقه موندن تنها تو شهر درندشت

دل آدم یه جورایی میشه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۲۱:۱۹

۵۰۰ کیلومتر راهو اومده تازه ازم میپرسه اونی که ما اومدیم خواستگاری بود یا عقد کنان؟

جشن عبادتم بود

میفهمی؟

جشن عبادت

شوهر خاله یا محرمه یا محرمه؟ یا محرمه

پسر دایی یا محرمه یا محرمه؟ یا محرمه


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۰۲:۵۷

شماره تلفن داده تو نظرات خصوصیم

بالاش نوشته تازه الان فهمیدم فلان طور شده

یعنی راسته؟

 الان زنگ بزنم بگم راسته؟

زنگ نزنم؟ اس بدم؟

اس ندم ؟ ادش کنم بیاد تلگرام اگه از قیافش خوشم اومد بگم راسته؟ 

به وحید بگم زنگ بزنه بگه راسته؟

برم زیر پستاش کامنت بذارم راسته؟

شماره شو بلاک کنم ولی قبل بلاک پی وی کنم راسته؟

با شماره وحید بش خبر بدم راسته؟

چیکار کنم؟

هان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۰۲:۵۳

تو بگو نیم درصصد

اصلا بگو صفر درصد

احتمال کپی برداری از چرت و پرتای من منفی دو درصد بود تا اینکه الان دیدم چهارمورد کپی برداری داشتم

خدایا شکرت

اشک شوق دارم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۰۲:۴۸

اون یه آدمیه که فقط بلده بشینه با امین آپارات دانلود کنه

یا ترانس طراحی کنه

البته تو جفتش گند زده

از بس دانلود کرده شاتل ترافیک شبانه ما رو کرده ۱۲۸

ترانسهاشم که باید منتظر ترکیدنش باشیم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۰۲:۳۷

با روژین حرف زدم

طولانی

پر از بغض

نمیخوام بگم فلان قوم فلان جورند ولی بعضی از اونها خصایص شاخص تهوع آوری دارند

در حالیکه شش ماهه باردار بود همسرش از ایران رفت و روژین واسه حفظ آبرو تنهایی زایمان کرد و بچه شیرخواره رو برداشت و از مرز خارج شد.

گشت و گشت تا همسرشو تو منچستر پیدا کرد و الان فرزندش سه ساله است

هنوز صدای دیوانش تو گوشمه

من خوابشو دیده بودم و جویای حالش شدم و اینا رو شنیدم

طبق معمول

به سان یک زن وابسته و خاک به سر که تنها عشق و امید و تکیه گاهش مردشه اومدم وحیدو بوسیدم و گفتم وحید تنهام نذاری

خودکشی حلال میشه بهم و در حالی که اشک گرمم داشت میریخت رو شونه هاش

انگار خاک رو از لباسش بتکونه منو هل داد رو بالش خودم  و

بله

درست حدس زدید

پشت کرد خوابید

و من در همون لحظه فهمیدم که عاشق از یه سوراخ صدبار گزیده میشه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۰۲:۳۵

فکر داشتم ولی حرفم نمیاد.

روژین.منچستر یونایتد کینگدم و دیگر هیچ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۰۲:۱۱

بلاخره من تونستم با این موضوع کنار بیام که شب ب خیر بگه و بخوابه و من گریه نکنم.

همین یعنی انقلاب .

حالا نه تنها گریه نمیکنم شروع میکنم کارای عقب مونده رو جبرانیدن.

و این یعنی انقلاب کبیر.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۰۱:۲۲

من دانشجوی دکتر زاهدی بودم و ایضا ایشون راهنمای پایان نامه ام.

مرحوم دکتر حق شناس میگفت

کیوان فارسی هم بلده؟

از بس که ایشون به انگلیسی مسلط بود.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۴ ، ۲۳:۴۳

آدم تمایل دارد

تمایل داشتن

میل داشتم

متمایل بودن 

هیچکدام دلیل نمیشود که به چیزی میل کنی

میل داشتن با میل کردن متفاوت است

از میلش فاکتور بگیرم

داشتن با کردن متفاوت تر

خیلی ها دارند اما نکرده اند

خیلی ها هم نداشته کرده اند

و الخ

در نتیجه اگر الان دارم کاری میکنم دلیل نمیشه که تمایلشو دارم

نه تنها تمایل ندارم

بلکه ابزار آلات اولیه شم ندارم

حتی حوصلشم ندارم

تقریبا میتونم ادعا کنم که من تو اون زمینه یه هیچی ندار تمام عیارم




قلمی شد بمورخ اول آذرماه یکهزار و سیصد و نود و چهار خورشیدی

متین هیچی ندار

والسلام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۴ ، ۱۶:۱۶

تنها اوست که مطلق زیباییست و تنها اوست که زیبایی مطلقست.

در فلسفه تنها روابط دوطرفه را علی الاطلاق مینامند.

جووووون

علی الاطلاقتو بخورم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۴ ، ۱۵:۴۴

همیشه اونایی که شر و ور میگن به شستشوی مغزی رو میارند

درعوض اونا که واقعا مغزشون کار میکنه یه گوشه آروم نشستند و دارند....

کاش اجباری بود روزی دو ساعت همه ی ایرانیها شبکه چهار رو تماشا کنند.

الساعه داره تله تاتر پاتریس لومومبا آزادیخواه کاکا سیاه رو نشون مید.دقیقا برداه داری ایرانی در اسکیل آنگولا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۴ ، ۱۲:۳۶

نکبت به همینجا ختم نشد و بعد بیدار شدن فهمیدم که سرما خوردم و سردرد دارمو یه پشه نرمی کف دستم و نیش زده.

عملا باید کمی تو تخت میموندم تا حالم جا بیاد ولی دو عامل بازدارنده وجود داشت

۱. مثانه یاری نمیکرد

۲.آب دماغ سرازیر شده بود

یعنی دقیقا تو همون لحظه هرچه مایعات اضافه بود داشت از بدنم میزد بیرون.

هیچی دیگه.

خودمو خلاص کردم.

و بعد تازه یادم اومد دلم واسه وحید تنگ شده.

یکسال پیش که ....

بگذریم

یاد باد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۴ ، ۱۰:۱۳

خیلی تخماتیک

با دیدن خواب مار منفور

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۴ ، ۰۹:۵۴