خزعبلات

آخرین مطالب
آخرین نظرات

۳۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

دیشب به مراد دل رسیدم. من و متین رفته بودیم کنسرت داریوش طلایی و مجید کیانی. لامصب دقیقه 90 داریوش طلایی و مجید کیانی آس رو رو کردن و بیات اصفهان زدن. لامصب یه تیکه هم تکنوازی بیات ترک زده. کلا داریوش طلایی خیلی خوبه. مدتهاست که تارنواز اول من شده طلایی.
آخرش هم با ما عکس گرفت. تا میخواستیم عکس بگیریم، گفت این آخرین عکسه. من قالب تهی کردم. یکی از همکارای شرکت لطف کرد و به داریوش خان گفت اینا از علاقمندان هستن و خلاصه عکس رو گرفتیم با استاد. قبلش بهش دست دادم و گفتم که تموم روز عروسیم آهنگ "سبز در سبز" رو گوش دادم. ولی کلا هیچ احساسی بروز نداد. خیلی خشک و رسمی.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۱۴

خیلی کم مال هم بودیم امروز

معهمان داشتیم

من در آشپزخانه

وحید پخش و پلا روی کاناپه

خیلی کم نگاهش کردم

بوس های عجله ای

بلاخره همه چیز خیلی سریع گذشت

داشتم فیلم عروسی را نشانشان میدادم

وحید آمده بود کیک را ببریم

دستش

انگشتهای دستش را دوست دلارم

بلند گفتم

آرمین

وحید سر کار کسی را اذیت میکند؟

بعد همه گفتند نه

من گفتم

بچه ها من لیاقت آدمی مثل وحید را ندارم

زنها گرخیدند

یکیشلان آرام در گوشم گفت

از مرد تعریف کنی خر میشود

خر پدر خودش است

خر پدر

وحید خر نمیشود

خوابیده

بوی عرق گردنش را میشناسم

من زیادی دوسش دارم

امروز کم مال هم بودیم

من این آدم را خیلی دوست دارم

اصلا دلم نمیخواهد برود سرکار

همه میدانند

من از نبودنش بیزارم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۲:۳۸

کی میتونه به عشق شهرام شب پره کل زندگیش رو بذاره یه گوشه ، و عاشقانه اونو بپرسته

زنگ بزنه خونه ش

درگیر زندگی شهرام باشه؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۲۲

خیلی زیادند این روزا.

زردک هم شده اندازه یه گوسفند،تمام روز تو سینک داره جیغ جیغ میزنه بهش غذا بدم.

سفر و کلی چیز میز فرهنگی در پیشه.

پناه به خدا

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۹:۵۸

مگر چند بار آدم از درد ستون فقراتش تیر میکشد؟

آن هم برای منی که ید طولایی در گریه دارم.

برای فیلم چند متر مکعب عشق ،سه چهار دقیقه گریه کردم.

رفتیم بیرون.

۱ شب بود.

تا یک عمر ستون فقراتم تیر میکشد.



پ.ن. اولین فیلمی که با هم تهران خریدیم و اولین فیلمی که بعد از یکسال و سه ماه زندگی مشترک دیدیم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۰۸

دیشب دیر خوابیدم.

خیلی دیر.

۱۱ ۱۲ بود تلفن زنگ زد.

برنداشتم و بیدار شدم.

خیلی زن شده ام این روزها.

لباسها را تا کردم.

خیلی دقیق.

تمام جورابهای وحید را چک کردم،بو نداشت.

زیر بغل همه ی تیشرتها و پیراهنها را چک کردم،

شستنی ای وجود نداشت.

لپ تاپ خودم را روشن کردم،تصمیمم عوض شد،

فورس شات داونش کردم.

رفتم سراغ لپ تاپ وحید،

درش را که باز کنی می آید بالا.

مثل همیشه

مثل خودش

که خیلی حساب شده کارهایش را جفت و جور میکند

یک راست رفتم سراغ سنتی ۴

بک زدم

رفتم پوشه ی پاپ

اولی ۲۵ بند

آخریش یگانه

یاد حرف خودم و امین افتادم

کثافت

همه چیز کثافت

از آغاز خلقت کثافت همراه بوده ی ماست

گفتم امین، ریگ ها ست و الماسها.

یاد حرف خودم خیلی لذت داشت 

داشتم میان ریگها دنبال الماسها میگشتم

ش. ن. هیچوقت الماس نبوده

حتی یکبار که شنیده بودم خونش حلال شده ، نشسته بودم تو هانوفر کشته بودمش.

با تفنگ مهران.

مهران تنها عضو خانواده ی ماست که اسلحه ی گرم دارد.

زمان زیادی بود بالا پایین کردم

زدم ترامادول.

بعد یک نفر آمد مرا بلند کرد،

جسمم را انداخت روی مبل وسط خانه( درحالیکه وقتی خونه تنها هستم همیشه روی مبلی میشینم که پشت به دیوار باشم،از بی پشت و پناهی میترسم)

جسمم را انداختم روی همان مبل سه نفره وسط خونه

بعد روحم را برداشت برد 

برد همون موقع ها که زیر چشمم کبود شده بود

دو هفته نرفته بودم دانشگاه

غذا نمیخوردم

آدم موجود بی شعوری نیست

ولی اگه بخواهد 

شعورش را برمیدارد میگذارد لای پتو

با طناب میپیچد 

دو تا سنگ میگذارد لای پتو

به دوشش میکشد

میبرد در عمیق ترین رود عدم ولش میکند

دستش را به هم میزند و خاک شلوارش را میتکاند

برمیگردد

و میریند به گذشته و آینده ی خودش

همان کاری که امین دارد میکند

همان کاری که متین دارد ازش فرار میکند.


هیچ چیزت را به من نگو  هیچ چیزت را به من نده لطفا

بگذار گمان گندم نگات در ذهن لهجه دار من

با شک به  هستی عجین شود

اصلا من بعد اصلن ما بد

 

اینجا که شعر هیچ غلطی نمی کند

من هم که مست

                                      من هم که مست کدام شعور

                               ما همه چیز را در مبال خانه جا گذاشیم

                   اطرافمان مشتی خزنده که راه به راه پوست می اندازند و

                           حقارتشان را در تصور تخریب ما زنده میکنند

                             اینجا کسی نمانده که حتی شکایتی کند

                          هیچ کس بزرگ نیست هیچ چیز عمیق نیست

                                   هیچ کداممان مهم نیستیم دیگر

        تنها سکوت سطحیه خاک گرفته ی حجم این کتاب هاست که زنده است

 زمان دروغ میگوید تاریخ زنده نیست مکان توهمی است که ما درآن ..س میکنیم

                               چیزت را به من نگو چیزت را به من نگو

                               چیزت را به من نده چیزت را به من نده

                                        آرام گریه کن آرام نعره بزن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۳۹


من عاشق مبارزه با اسراییل هستم
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۴۰

ما نداشتیم

از اولش

نه اینکه دستگاهش را نداشته باشیم

سخت افزار داشتیم

نرم افزار نداشتیم

یعنی همه ی سیم و کابلها وصل بودا

ولی نمیگرفت

من تقریبا یک سال در سانسور خبری محض بودم

مسابقه نمیدانستم چیه

خندوانه 

صد برگ

آکادمی

حتی این اواخر دلم برای حیاتی  و معظم له تنگ شده بود

هر چی بود را از آخرین خبر میخواندم

تا همت یک روز با یک ۹ خوشکل آمد

۹ آنتن بود

با یک ست آپ باکس

که بیا مثل آدم از صفر شروع کنیم

آن شب ما از صفر شروع کردیم

و الان پس فردای شبی است که از صفر شروع کردیم

خان طومان مقتل ۵۰۰ کوماندوی داعشی شده

هول کردم

رفتم سراغ سخت افزاری که حالا نرم افزارش کنارش بود

no signal 1

no signal 2

no signal 3

no signal news

no signal k kalle

پیام دادم

متن پیام بدین شرح است:

عزیزم،میتونم باهات صمیمی باشم؟

...... تو اون دیش و آنتن و سیگنال و اخبار و ست آپ باکس.

.

.

.

بعد رجعت زدم.

همه ی سخت افزار ها را خاموش کردم رفتم سراغ آرشیو لپ تاپم.

آآآآآآآآآی یکی بود یکی نبود ..........

یه عاشقی بود .........

.

.

.

الکی مثلا خان طومان اصلن مهم نبوده برایم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۴۴

عزیز خوابالو

موهامو ماشین کنم؟

خخخخخخور پوووووووف

وحید موهامو بزنم؟

بزن.

ماشین کاری کردم،خلاص

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۴۷

امروز دیدم دادستان نیشابور تلفنی کنسرت کلهر و لغو کرده و شفاها گفته اگه اجرا شه عوامل بازدداشت میشند.

معلقیم.

یه عده گره گاگول دور هم ،ذوق میکنیم که زندگی میکنیم.

اون چیز میزا به کنار،

امروز با یه دسته گل سرخ قرار دارم ،با مزار حکیم الهی.( ملا علی)

حدود ساعت ۵ میرم.

خدا کنه سر قرار باشه.

یعنی منتظرم میمونه؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۳۳

فک کنم هر چی رو علنی کنی، حتی اگه تو اسکیل خودت و دوستات باشه یه جورایی انگار تو عمل انجام شده ای،

نهار پایین بودم،گفتم قراره بریم هند.

بعد بیچاره ها منو نیگا کردن،همدیگه رو نیگا کردن ،دوباره منو نیگا کردن و گفتن به سلامتی.

اینجور شد که از الان دارم برنامه رو میبندم.

موضوع بعدی مهندس گرزینه،که خانمش سفره و مهمونیمون دیلی شد و منتظرم ببینمشون.

همت هم خوبه و میشه گفت که سطح روابطمون به دو هفته قبل که همه چی گل و بلبل بود برگشته.

و موضوع آخر اینکه،

دلم میخواد یه سری رو از اینستام شوت کنم بیرون تا راحت تر باشم ولی نمیشه.

یا همین بیان،

اگه خواننده نداشتم راحتتر مینوشتم ولی خب عملی نیست.

طلایی و کلهر در راهند.

آخر هفته یحتمل بریم قائمشهر و از اونجا که همت حکم و باخته باید جوجه مهمون کنه همه رو.

کلاس دارم.

آزمون استخدامی مرحله یک هم پاس شد

تا یار چه خواهد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۲۵

چند روزی است دوستش ندارم

نه اینکه کار بدی،حرف بدی، چیز بدی انجام داده باشد

همینجوری دارم به جدایی فکر میکنم

اثرات لونژیل است یا روان به فاک رفته ی من نمیدانم

ولی هرچی هست دروغکی نیست

دیروز داشتم حساب کتاب میکردم

سمسار بیاید همه چیز را بخرد 

بعد خیالم راحت شود بعد از من کسی از وسایلم استفاده نمیکند،پولش را هم نمیخواهم،

بعد میروم رشت،

کار قبلی،

ایندفعه شاید ماشینم را بفروشم،بروم یک هاچ بک مدل ۸۲ ۸۳ بگیرم.

پرنده ها رو هم آزاد میکنم

فقط اردک را میبرم باغ.

جدایی لازم است.

خیلی لازم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۱۱

مبارک دل بزرگ همگی شون

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی ارواح لتی حلت فنائک.


حلت بفنائک خیلی عمیقه.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۲۷

داره میاد سالن کومش.

با کیهانی.

امین کیهانی رو بد داره.

گفت اگه نمیومد ،میومدم.

دو تا بلیط گرفتم از هنر اول.

پایه ی نگهدارنده ی سی تارمون هم تو مغازه ش بود.

۳۰ اردی میریم ببینسمش‌

وحید دیده،من نه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۳۷

۸ صبح میریم دولستان.

یه عالمه دول ۲ ۳ متری.

جزییاتش بمونه واسه بعد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۳۴

کم پیش میاد دست کسی چیزی ببینم و دلم بخواد، یا خونه ی کسی،یا ماشین و لباس.

کلا کم پیش میاد کسی رو خیلی خاص و مبهوت کن ببینم.

بعد آشنایی با کانال هدی رستمی،قاطی پاطی کردم و یه هفته س روان همت و به گا دادم از بس بهونه گرفتم.

اون معصوم هم هی میپرسه چته و چت نیست و چرا پِر میزنی و ....

چی بگم؟

بگم این آدم منو تا ته کباب کرده؟

چی بگم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۳۲

۱۲ ب اغما رفتیم

خواب خرخاکی دیدم

بزرگ

داشتند پرنده هایم را میخوردند

با ججییییییغ بیدار شدم

وااااای

سر درد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۲:۴۵

خیلی زود موضوع عروسیدن ح و ا پیش اومد و خیلی زود به خاطر الکل از بین رفت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۱۰

این دلبر چاق من:

امشب داشت شوت میزد،

رفته بود توپ آورده بود،

ما را پیاده کرد،

خودش رفت توپ بیاورد.

تخمه میشکستم،داشتم توی تاریکی راه میرفتم،

بچه ها گفته بودند غریبی نکن، بیا پیش ما.

زیر نور نشسته بودند سرشان به گوشی نفر وسط .

داشتم توی تاریکی راه میرفتم.

داشتم فکر میکردم مگر چقدر خانه دور است؟

مگر توپ دم دست نیست؟

دیر شده.

چرا نمی آید.

بعد یکی گفت ما همگان محرمیم،محرمیم،محرمیم.

داشتم فکر میکردم چراغ ۲۰۶ چه شکلی است؟

داشتم خودم را سرگرم میکردم و پوست بادام می انداختم جلوی ابر مورچه ها.

خانه دور نیست.

چرا این دوری اینقدر طول کشیده؟



بعد مثل همیشه رفتم سراغ همان دلهره ی همیشگی.

اگر یکیمان بمیرد،رشت دفنش کنیم یا سمنان؟

دوری سخت است.

داشت اشکم می آمد.

دوباره گفت : بیا،غریبی نکن.

رفتم بنشینم،دیدم اشکم دارد سرازیر میشود.

گفتم زن محمد خیلی خر است.

به زن محمد کاری نداشتم.

داشتم خودم را فحش کش میکردم.

تمام لحظه هایی که داشتم میگفتم زن محمد احمق است،داشتم به قبر خودم فک میکردم توی رشت،و قبر وحید توی سمنان.

باد گَرد ما را بهم نمیرساند.

لعنت به البرز.

لعنت به البرز.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۲:۴۸

بعد جهالت تاسف بارم درباره ی کشک و محل جغرافیایی کشور اردن دیشب گند سوم و امروز گند چهارم زده شد.

نوکیا اسم شهری تو فنلانده

بی مهابا غلطه و بی محابا درسته

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۸:۵۰

امروز صبح موسی زنگنه بهم پیام داد.

بالوادی المقدس طوی.

پابرهنه رفتم دانشگاه.

مست بودم.

انگار برهه ای از زندگی مهبوط شده باشه جلوم.

خیره خیره رفتم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۲۸

در باره ی سکانس آخر بادیگارد و کارن همایونفر بنویسم.

چادر راضیه،راضیه المرضیه.

و موسیقی متن لحظه ی سماع نیکی کریمی تو تاکسی نصیریان تو تونل دوباره زنده شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۲۵

ما بودیم

بلیط تمام شد.

هاهااهاااا

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۳۹

سید نورالدین رضوی سروستانی (۲۱ فروردین ۱۳۱۴ در سروستان - ۸ اردیبهشت ۱۳۷۹) از استادان آواز و موسیقی اصیل ایرانی بود.


رضوی سروستانی از سن ۲۰ سالگی یادگیری موسیقی را در شیراز نزد مشیر معظم افشار آغاز کرد. صدای او برای نخستین بار در سال ۱۳۳۷ از رادیو شیراز پخش شد.


رضوی سروستانی در سال ۱۳۳۶ برای تکمیل آموخته‌های خود به تهران رفت و از محضر استادانی چون مرتضی محجوبی، احمد عبادی، رضا فروتن، سلیمان امیرقاسمی، علی اکبر شهنازی، اصغر بهاری و نورعلی خان برومند بهره‎های فراوان برد. وی برای گسترش و شناساندن موسیقی اصیل ایرانی و شیوه صحیح آواز از سال ۱۳۵۲ با همکاری گروه‌های موسیقی شیدا، سماعی، درویش، مولوی، پرویز مشکاتیان، فرامرز پایور،حسین علیزاده کنسرت‌های بسیاری در ایران و خارج از ایران اجرا کردند.


در آبان ماه ۱۳۵۵ دکترای افتخاری موسیقی توسط پادشاه بلژیک به ایشان اعطا گردید.


او در مدت بیش از چهل سال عمر هنری خود علاوه بر تربیت شاگردان زیاد، دهها تصنیف از خود به جای گذاشت. از آثار منتشر شده ایشان می‌توان به «رنگ فرح» (موسسه ماهور) و «سروستان» (انتشارات سروش) اشاره کرد.


صدیق تعریف از شاگردان معروف استاد رضوی سروستانی می‌باشد.


از دیگر شاگردان ایشان می‌توان به محمدعلی احدی، علیرضا وکیلی منش، علیرضا قربانی، علی کاظمی راد، پوریا اخواص، حسین علیشاپور، مهدی کلاهدوز، علی مرادی و... اشاره کرد.


این هنرمند سرانجام در ۸ اردیبهشت ۱۳۷۹ درگذشت و در حافظیه شیراز در قطعه هنرمندان به خاک سپرده شد.


اینو بشنوید،مست نشدید فحش کشم کنید.



http://www.aparat.com/v/S1p7k/%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B1_%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D9%86

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۱۸

کنسرت کلهر

امشب بلیط خریدیم،با مداح بریم

فردا  هم بلیط داریوش طلایی،اجرای سمنان رو میخرم.

زیادی داره حال میده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۰۱

دلبر گلودرد

از کیم و سیربیج و آجیل شروع شد

تمام شب خس خس بیخوابی

۶ صبح آویشن بوخورش دادم

۴۴ دیقه ست که لالا کرده

متین فدای اون راه تنفس مسدودت


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۶:۴۴

وحید گلو درد داشت.از دیشب.کنارم وول خورد‌.زنگ هشدار ساعت را خاموش کرد.بیدار شدم.

عزیز،آموکسی سیلین رو میز آشپزخانه است.

نمیبوسمت،سرما خوردم.

بعد صدای پایش رفت آشپزخانه.بعد در.بعد خانم توی آسانسور گفت طبقه ی همکف.

پاشدم.زردک را چک کردم.

برگشتم.

دراز کشیدم.

سرچ کردم موسی زنگنه شاعر+ به سان باد از پنجره های رو به جنوب گذشتم.

من عاشق این آدمم.

سال ۸۴ مهدی عباسی سی دی آورده بوددانشگلاه با خط نستعلیق شکسته.

نوشته بود موسی زنگنه.از همان روز من عاشق این آدم شدم.

موسیقی اش بیداد میکرد. موزیک پلیر بنکیو داشتم۲۵۶.صبحها یک سری از دکلمه ها.عصرها یک سری دیگر و اینجور کلاسهای صبح و عصر را با حجم کم پلیر تقسیم بندی میکردم.

امروز بعد ۱۰ سال گوگل کردم.

سال ۸۵ رفته بودیم حج.همان بنکیو بود و البته بقیه دکلمه ها توی گوشی.

وقت طواف داشت توی گوشم میگفت: از روبرو میآیم.به شامه ی سگ و چشم عقاب.

امروز گوگل کردم.

موسی زنگنه.

رشته ی حسابداری دانشگاه ارومیه.

ارومیه.

خاک بر سر مهدی عباسی عزیزم که نگفت زنگنه هم دانشگاهی ماست.

امروز بعد ۱۰ سال انگار فرصت دیداری از دست داده باشم ( که داده ام) بد ججور بغض...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۷:۳۱

شرط ازدواجمون نبود بچه بود

بعد تقریبا ۲ سال آشنایی البته کمتر،هنوز همون حرفهای قدیمی و قرار قبلی بین ما برقراره.

امروز با خوندن کتاب خیلی راحت تر تونستم قبول کنم که حدسم درست محض بوده و به تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ بیانیه تاریخی خودم رو مینویسیم



ما مجبور نیستیم که یک توان بالقوه را به هر قیمت بالفعل کنیم.

رحم من و اسپرمهای وحید میتوانند همیشه در بانک داشته های ما بایگانی شوند دقیقا مثل تمام میلیونها میلیون شنودی که دولت آلمان از جنگ جهانی دوم به یادگار دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۵۶

از بس خواب آشفته دیدم سر درد انفجاری دارم

همین حالا همت رفت آریا

مرگ دارم

یکی بیاید این نعش را بیاندازد روی بند رخت

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۷:۰۵

عدا بنویسم

ترک موتورسواری و تهران گردی

ملاقات وحید و عطا امیدوار

جمعه بازار پروانه

آب هویج بستنی تموم

مرقد امام و سقفش

مرغ ترش دایی جان پز

و ....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۳۷

آقا یکی برود میلادروشن را بخواند.مخصوصا در اینستا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۷:۴۸