خزعبلات

آخرین مطالب
آخرین نظرات

۲۸ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

اوایل مهر ۸۷ بود ارشد قبول شدم و رفغتم تهران

اون موقع هم تلویزیون نداشتم، مثل الان که ندارم

یه اکس ویژن خریدم و تنظیمش کردم شبکه چهار

مزیت چهار اینه که یه رادیویه که تصویری شده

عملا بعد یه مدت چشمم دنبال یه سرگرمی بود

اولین بار که رفتم رشت

پته های مامان و برداشتم

سال ۶۴ وقتی حامله بود منو و کرمان زندگی میکرد واسه ماههای آخر شروع میکنه به پته دوزی

یه مقدار نخ و یه پته چهارگوشه متقارن برمیدارم و.....

هنوز که هنوزه درگیرشم

امشب احساس کردم گردنم قیژ قیژ میکنه

تمام مدت تهران انیس و مونسم بود

مدتی که رشت بودم چون هوا شرجیه و پته پشمی،کلا گذاشتمش کنار

الان دس به سوزن شدم

قابش رو خیلی وقته خریدیم

و وحید نصبش کرده 

تا پایان ماه رمضون تموم میشه

با احتساب سفری که در پیش دارم

تاخیر دوباره داره میاد سراغم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۰۴:۳۱

با پاره شدن بخشی از روده،پی پی مامانی از واژنش میاد بیرون.

خدا رو هزار مرتبه شکر حاجی بابا به دیار باقی شتافته وگرنه....

خخخخخخخ

خیلی مریضی فتیشیه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۳۲

چرا بیدار شدم؟

فقط یادمه آخرین تصوسری که ازش دیدم داشت زور میزد که تو شرایط نامتعادل پاشو فرو کنه تو لنگه ی شلوار جینش.بعد درباره یادداشت پشت ر یه چیزی گفت که یادم نیست و بعد مراسم خدافزی و من ۱۰ بیدار شدم 

درحالیکه هر روز تا ۲ میخوابم 

در حالیکه ۶ صبح خوابم برد

دمر افتادم و دارم تماشا میکنم که نره خرهای هم دوره ی من چقد سخیف و زن بازانه زندگی میکندد

چقد محتاج و بی بنیه طلب میکنند

اینها واقعا مَردَند؟

حالا جاش نیست بگم


یه مرد تو دنیا هست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۰۷

سوسک بزرگ قهوه ای رو همت با دست گرفت

خونه ی جواد خوش گذشت

سوغات گرفتم

بچه مون پرید

کلی فیلم دیدیم    رخ دیوانه و خدافزی طولانی

پته دوزی ادامه داره

روحانی شعار    به آمریکا اعتماد نکن رو یادش رفت و انتخابات سال بعد رو از دست داد

هر شب تا طلوع بیدارم

و مهمتر ازهمه    یه متری پوست مار دراز کشیدم و اولین باره دارم به دقت به فلسهاش نگا میکنم

راه پله گربه داره و معمولا شبها ترجیح میده رو پادری بخوابه

تمام طول روز هم کلید پشت در آویزونه ،چون همش میرم طبقه یک و میام

و شبها غمم میگیره که درو وا کنم و تو تاریکی چک کنم که وحید کلیدو برداشته یا نه.

چون اگه گربه نیاد،حتما جن میاد تو.

امشب اکتشافیدم.

یه کلید زتاپاس رو از تو خونه میندازم تو قفل،اگه چرخید که چه بهتر ،اگه نچرخید اول لامپ دسشویی و آشپزخونه رو روشن میکنم و بعد انتحاری میزنم و شب بند و میبندم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۴۰

ماشین این مدت ماجرای حال بهم زنی بود

بعد داغون شدن سرسیلندر حدود ۱ تومن

جریمه ی ۶۷۰ تومنی و

اکسل عقب و موج گیر عقب و 

بعد سفر کالپوش،شکستن کمکهای چی چی جلو

کلی خرج گذاشت دستمون.

اینو نوشتم یادم باشه که دنده بدم،به قول همت تا صفحه کلاچ و گیربکس قوز نشند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۰۳:۳۵

پنجشنبه جمعه بینظیر و بیصدا اومد و رفت.

نون سیر بیمزه ی ستاره شهر،شب نشیینی پارک شقایق،مهمونی خاله شهناز،فوت ناگهانی مادر مریم و تعمیرات سادونلی خونه توسط همت،استرداد ۳۰۰ تومن شهریه ی زبون بسته ی روزبه ، و کلی اتفاقات خیلی خاله زنکی.

امشب همت نشست پای فوتبال،ترکیه باخت و بعدش هم والیبال.من خیلی راحت شدم.

الان هرساعت از شبانه روز جارو دسته بلند میگیرم دستم و نگران خواب مارشال نیستم و هر پنج دیقه یه بار میگم وحید ممنون منو از سرامیک راحت کردی.

امشب هم جارو کشیدم و پشت بندش تی کشیدم و الکل به دست جاهایی که احتمال میدادم گوشی معنون هیژ باشه رو غسل ارتماسی دادم.

البته خودش به معدون علاقمنده ولی ریشه ی معدون ع د ن است و ریشه معنون ع ن ن .

الان کارم تموم شده و گردو میشورم تا فردا رنگینک شیرازی درست کنم.

همت ورقه هامو تصحیح کرد و امشب نمره ها وارد شد.از فردا منتظرر تلفنها و ....بچه ههام.

ما آدمهای معمولی بهونه های معمولی واسه خوشبخی بسه مونه.

همین که همت امروز از حالت سیبیل توده ای درومد خودش به مثابه سعادته.

همینکه من میتونم هرشب ااسپپرسوو بخورم و ممهمتر از همه ظرف نمیشورم خودش اصل شادکامیه.

منتظرم برم رشت.

همینکه منتظظرم برم رشت خوشبختیه.

گور  بابای درس.

همینکه  .....  م تکون نمیخوره واسه درس،اصل خوشبختیه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۰۳:۳۱

زور گفتن کاری نداره

ولی اینکه وحید رو بدون زورگویی در عمل انجام شده قرار بدم خیلی سخت و صبوری لازمه

هیژ کاری نکرد

فقط آیفون رو وا کرد و گذاشت رو میز و رفت

و دلهره ی ماشالله وار همت از همون لحظه که فهمید آیفون قطعه شروع شد

و امروز خیلی انتحاری نقل و انتقال تابلو ها و عکسها و لااجرم آیفون سه سوت انجام شد

همت نشست پای بازی آلبانی و فرانسه

منم پته دوزی

با اومدن بسته ی جدید محصولات فرهنگی,درحال چش و چال درآوردن از هنر هستیم

سرزمین بیکران همای و امیر بی گزند شروع خوبیه.

فیلمها و باقی آوازها بمونه واسه بعد.

تو اینستا نادر فلاح و ستودم.

اولین بار تو چند متر مکعب  ،بعدش الماس پدر حلیمه تو اژدها وارد میشود و سرآخر نقش بینظیرش واسه یدی تو چند کیلو خرما.

خداحافظی طولانیو تازه خریدم.

نادر فلاح داره.

نمیدونستم‌.

«علیهذا   آوخ

چه کنم جانم رفت.

چرا شتر مرگ همیشه اینجا خوابیده؟

چرا»



پ.ن. ترانه ی مورد علاقم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۵ ، ۰۳:۴۷

بر منکرش لعنت کما کتب من قبلکم

ولی تو این جمله یه جور استدلال منطقی حاکی از اینکه همینی که هست میخوای بخا میخوای نخا موج میزنه.

خیلی هم حال میده زور بگه.

میتونه،میگه.

میتونید،بگید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۰۰

با دست پایین تنه ش رو هل دادم سمت دیگه

مهم ملحفه م بود ،چون اینجا سرده

بیرحمانه کشیدم از زیرش

فقط مونده بود دستش

از آرنج تا کردمش و تو هوا سرگردون ولش کردم

خب

ماموریت تموم شد.



همین لحظه با زانو اومد تو دنده های چپم.


با چی دارم زندگی میکنم؟ 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۵ ، ۰۴:۵۳

ملحفه رو انداز من گوله شده زیر باسنش

دستش رو بالش من

ملحفه خودش عین شال گردن دور صورت و گردنش

بالش اضافمون لای پاش

خر خر صداش بلند

قطری خوابیده رو تخت مربع

الان من کجام جا میشه تو این مثلث کوچیک باقیمونده؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۵ ، ۰۴:۴۸

همه میدونند خونه ی ما نباید پا برهنه راه برند

یا آب شستشوی دستشون بچکه زمین

یا ظرف

یا میز

یا شیشه ها



من زیادی بشور بشورم


امشب نه واسه بشور بشوری دل خودم بلکه به عشق وحیدم اندازه ۱۲ تا ۴ صبح گردگیری و جاروکشی و واکس زنی و ... داشتم.

رو استیکر نوت واسش نوشتم چسبوندم به در.

لیاقتش خیلی خیلی بیشتر از داشتن یه خونه ی درخشانه.




پ.ن.حالا فردا دعوا شه،فقط بیاین ببینین من چی بارش میکنم.خدا چرا زنها رو دم دمی مزاج و خرفت آفرید؟ همین حالا که عاشقشم،یاد دنده عقب رفتنش میفتم دلم میخواد بزنم تو ملاجش بترکونمش.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۵ ، ۰۴:۳۶

اسفند نامزدیشون بود

ما رشت بودیم

ندیدیمشون

فقط شنیدیم


صبح فهمیدم شهید شده

تو سوریه

بی سر میارنش خونه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۵ ، ۰۴:۳۱

شام سقوط میکنه

پرچم قرمزی بالا میره

از خراسان فتنه وارد میشه





امشب با توپی حرفش بود.دهنم سرویس شد.سرچ کردم.دقیق حدود ۴ بود.بعد نماز صبح.اول خوف کردم.بعد دششوییم گرفت از ترس.الان هم به گوه خوردن افتادم.

نزدیکه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۵ ، ۰۴:۲۷

از اولش هم من مخلص ایسوس بودم،البته تلفظ صحیحش اَسِس ases

امروز شیرمرد بیشه ی طبقه ی دو ،سادونلی گفت که میخواد واسم گوشی بخره و من از این اَسِس عزیزی که سه ساله دستمه خلاص شم.

گرچه هنوز هزار الله اکبر عین بمب کار میکنه فقط ۷.۳ اینچه و دیگه بعنوان تلفن همراه جواب نمیده و کلا دایورته رو اَسِسِ همت.

ایشالا به همین فرمون بریم میریم که داشته باشیم

zenfone from asus

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۵۳

خب اینکه مرد طوفان کند طبیعی ست

امشب هم زارت و زورتی کرد و خوابید

و من خیلی هم ازش متنفرم

و دم افطار گفت متین اگه من بمیرم دلت نمیسوزه؟

و من گفتم حتما موقع شوهر کردنم واسه دفعه بعد ،انتخاب بهتری خواهم داشت.

و کلا الان ریختش رو نمیتونم ببینم و کلا مقصر خودم هستم و او ذاتا مردم آزار نیست ولی من هستم.

این حرفها به کنار

رفته بودیم اژدها وارد میشود.

نادر فلاح خیلی خوب است.

دوست داشتنی و مغرور

خودتان برید ببینید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۵۵

درویش بوده

مثل باباطاهر

فیلمش را امشب دیدیم

شب اول رمضان

بعد همت خوابید

همیشه همینجوری است

بعد کنسرت ها

بعد فیلمها

بعد ملاقات ها

میگیرد میخوابید

چون ارگاسم میشود

من نشستم نقدها را خواندن

چیزی نبود چنگی به دل بزند

بایست بنویسم

بعدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۱۸

بینهایت یک جوری ام

امشب داشت پست میگذاشت

اصلاحش کردم

غلط میگفت

من شعرهایش را از خودش بهتر بلدم

سلام

سلام گرم من

به اندام لخت تو

پیشانی

و به خصوص دستهات



پ.ن. جوگیرم الان.نه اسنکه غلط بگه داشت سانسور میکرد.گوشزد کردم.دوباره خوانی کرد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۱۶

عطف به جمله ی بینظیر smell of their necks

تازه بعد ازدواج فهمیدم که غریزه اولین انگیزش جفتگیریه

مثل سگ باشید

بو بکشید

باید آنزیمها و هورمونها جفت و جور باشند

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۴۳

هیچی دیگه.

اول بسم الله

سحر نداریم.

روزه ی فردا و سوالات تایپ نشده و خونه سالمندان و هزار و یه کار دیگه

با حرارت زیاد روزای کویر خاک به سر

خدایاااااا

دهنمون سرویسه

یک و نیمه و باید سه و بیس دیقه پاشم چایی بذارم و ....

نیک نیک امشب اومده بود 

کاری ندارم که چقد فوق العاده س

داشتم فک میکردم من چه مادر فوق العاده ای هستم

این جمله آخریه از همت بود که الان داره خر خر میکنه

نمیدونم چرا جدیدا اکسپلوسیو خرپف میکنه

انفجاری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۳۹

بودم بنویسم چقد دلم بچه میخواد،شکر خدا عزیز دل با اون پست خصوصی هرچی زده بودم و پروند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۲۸

?first of all I should ask why in English?

secondly ,don judge me from kilometers away

an at last improve ur English babe

you have many grammatical problems translating directly from persian

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۲۷

ve been reading ur blog, for so long. mean as long as u start writing in hear. and I was kinda curious about ur relationship whit ur husband, the way u found each other, your love, your fight, every thing.


I know that in spite of every thing, u love him. so much.

 I'm about to say something which it is probably the most selfish thing I've ever said in my life,

but my heart is broken. it smashes . its been before, but this time I wasn't really expect it, and in the last 72 hours of my life, I was thinking about u, and I was wondering that how come that some one like u is so lucky to marry the guy she loves the most, and some one like me, is always a looser. and when I say always, I mean always

and I  am totally mad about this. and I am angry. and I'm wearing my denial face and I'm kinda pretend that I didn't spend months loving some one who probably doesn't wanna be loved.

I mean u, u are so happy. u have every thing. u may not see that, but I tell you. u r the happiest person in the world no matter how unbearable ur husband  sometimes is, no matter that he works too much or he sleeps so soon or every thing that u complain about it over and over again.


u have every thing. u have HIM. always and for ever.

 it may not mean much to u, but it means a lot to me.

I've been so in pain, for the last few hours of my life I'v been comparing me to u, so obsessed to know what exactly do u have what exactly did u do, that I don't, that I can't. 

I've been so jealous to ur life. to ur love. cause I know it is something I would never have. and it sucks.


I'm sorry for that, for being so mean, about my poor manner , but I'm here to tell u something.


if I ever read any thing here, about you two fighting again, I swear to God that I will come and find u and punch u in the face very hard.


live ur life and enjoy it. and if that happen ever again, being on the edge of madness and rage. just remember that u r lucky. there are so many girls out there like me. that every night thinking and dreaming about their beloved. reminisce the smell of their neck. widely aware that the guy is gone and sharing his body with 

somebody else.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۲۳

زردک ،سفید رو بلعید و به مدت دو روز چنان خشمگین و داغون بودم که نه به غذاش سر زدم و نه بردمش حموم

دیروز هم گذاشتیمش باغ خاله روح انگیز

و دقیقا ۱۱ شب گریه های من شروع شد

دلم زردک و میخواست که صداش کنم و از تو آشپزخونه جیغ جیغ کنه

و صدای شالاپ شولوپ آب خوردنش بیاد

باغ تاریکه 

جای خواب زردک رو زمین سفته

گربه و سگ شاید ....

و مهمتر از همه چی بخوره؟

و طبق روال همیشه من همش گریه و گریه 

وحید هم قول داد امروز بریم پسر مامان رو برگردونیم خونه

دلم واسش ضعف میره تا بیاد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۲۷

فقط وقت میشه منتظر اومدنش باشم

‌وقت نمیکنم کار دیگه ای بکنم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۴۰

من کلی خل بازی ازش دیدم

ولی همیشه 

تا آخر عمر

حتی اگه آلزایمر بگیرم

یادم نمیره سر مزار لطفی

عربده زد

واااااای استاد

پااااااشو

ما اومدیم

پاشو بیات راجه بزن


از همین جا ارادت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۲۷

بعد سه سال

امشب بی سفید میخوابم

زردک سفید رو خورد

همین.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۲۸

برگشتیم و خیلی عالی استراحت کردیم

استراحت مطلق مامان و بریز بپاش بابا تا حدودی حالمو بد کرد و لی همت،همت کرد و رو براهم کرد

زردک مثل یه شخصیت متعهد و با وقار لحظه لحظه ی سفر آروم بود و کلا بیشتر از چندتا کؤَک چیزی نگفت

اکبر جوجه ی محبوب من اختتامیه بود

و کلی اتفاقات خوب

الان هشت صبحه 

من یه دنیا لباس شستنی و ظرف تو راهی و کلی چیز میز خیاطی و یه خونه خاکی دارم 

که باید بهشون حمله کنم

پیش به سوی شنبه های پاکیزگی من

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۰۸:۰۰

سرمون شلوغه

طراحی سوالات پایان ترم و

برگزاری کلی کلاس جبرانی و

خرید و مهمون داری و 

مهمونی رفتن و ملاقات با دوستان و

نظافت نا فرم منزل و 

سفر به گنبد و دشت شقایق کالپوش و 

کنسرت طلایی و کلهر و 

کلی کار دراز و کوتاه این چند مدت

منو از نوشتن انداخته

چه کنم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۱۷