۱۰ و ۱۱ فروردین ۱۴۰۴
در مسیر برگشت از شاهرود هستم. الان دامغان رو پشت سر گذاشتیم. صبح حدود ساعت ۶.۳۰ از خواب بیدار شدم. عجیب خوابم می اومد، ولی مجبور بودم بیام سمنان و روز عید فطر رو برم ماموریت. راس ساعت ۷ به محل کار رسیدم. راننده چند دقیقه ای دیر اومد. خلاصه حرکت کردیم سمت شاهرود. کمی توی مسیر خوابیدم. رسیدیم سر ترانس معیوب و بازدید داخلی ترانس بود. همه جا رو بالا پایین کردند، اما چیزی پیدا نشد. خلاصه با هماهنگی ها، ترانس رو با ازت با فشار مثبت نسبت به محیط پر کردند و رفتیم برای بعد از تعطیلات که متخصصان بالاتر هم بیان و این ترانس مفلوک رو ببینند. ناهار رو هم توی پست خوردیم. چلو وزیری بود. صورتجلسه اقدامات انجام شده رو امضا کردیم و به سمت سمنان حرکت کردیم.
دیروز یعنی ۱۰ فروردین، اولین روزی بود که ماموریت نبودم و توی اتاق کارم بودم. کارهای بررسی کسورات نهایی قرارداد قبل رو انجام دادم. گزارش ماهیانه رو هم ارسال کردم و اومدم خونه. شب، صاحب خونه ما و خونواده برای عید دیدنی به منزل ما اومدند و بعد از اونها هم علی و سعیده به منزل ما اومدند.
پ.ن:
امیر در شب عید فطر دقیقا چهار سال پیش از این دنیا رفت. توی گردنه آهوان و دقیقا همون جایی که راستهی چراغ های روشنایی جاده وجود داره، جایی که همیشه وقتی به اونجا می رسیدیم، دو نفره سیگار می کشیدیم، قطعه "جامه دران" از "نی نوا"ی حسین علیزاده رو به یادش گوش کردم. چقدر دلم براش تنگ شده. بارها شده ناخودآگاه شماره اش رو گرفتم تا باهاش حرف بزنم و یهو یادم اومده که دیگه نیست. جات خیلی خالیه امیر عزیز.
- ۰۴/۰۱/۱۲