امروز ۴۱ ساله شدم و اگر به اختیار من بود، هیچ وقت به این دنیای لجن و متعفن پا نمی ذاشتم. خوشحالم که فرزندی از خودم برای این باتلاق لجن آلود به یادگار نگذاشتم.
انقدر حالم بده که از خودم تعجب میکنم که چطور و با چه انرژی ای روز رو به شب میرسونم و حیات رو ادامه میدم. اتفاقات اخیر هم باعث شد همون اندک انرژی باقی مونده برای بقا و حیات هم به شماره بیفته. اگر جرات داشتم، زندگی رو از ادامه باز می داشتم و به عزیمت جاودانه و به سوی ناکجای نا موجود می رفتم.
پ.ن:
امروز یازدهمین سالگرد عقد من و متین بود. شاید اگر متین نبود، اوضاع گونه ای دیگر بود. سرش سلامت که به امید او زنده ام.
- ۰ نظر
- ۱۷ بهمن ۰۴ ، ۲۲:۳۵