خزعبلات

روزمره های یک زندگی دو نفره

خزعبلات

روزمره های یک زندگی دو نفره

خزعبلات
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۴۱ سالگی

پنجشنبه, ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ۱۰:۳۵ ب.ظ

امروز ۴۱ ساله شدم و اگر به اختیار من بود، هیچ وقت به این دنیای لجن و متعفن پا نمی ذاشتم. خوشحالم که فرزندی از خودم برای این باتلاق لجن آلود به یادگار نگذاشتم.

انقدر حالم بده که از خودم تعجب میکنم که چطور و با چه انرژی ای روز رو به شب میرسونم و حیات رو ادامه میدم. اتفاقات اخیر هم باعث شد همون اندک انرژی باقی مونده برای بقا و حیات هم به شماره بیفته. اگر جرات داشتم، زندگی رو از ادامه باز می داشتم و به عزیمت جاودانه و به سوی ناکجای نا موجود می رفتم.

پ.ن:

امروز یازدهمین سالگرد عقد من و متین بود. شاید اگر متین نبود، اوضاع گونه ای دیگر بود. سرش سلامت که به امید او زنده ام.

  • . خزعبلات .

نظرات  (۲)

تولدت مبارک 

چهل ویک عدد نادخیه بهت قول میدم تو چهل و دو حالت خوب بشه 

امضا یک چهل و سه ساله 

 

ناکفری نکن  چشمک

بودن بهتر از نبودنه 

و دانستن بهتر از ندانستن

و دیدن آفتاب حتی بودن در لجن‌زار رو هم تحمل پذیر می کنه

می‌دونی  در این زمینه اجازه آزادی عقیده نداری فرزندم .‌.

آش کشک خالته 

بخوری پاته نخوری پاته

پاسخ:
ممنون از تبریک شما
نا شکری نیست
واقعا اون ملائک مقرب چیزی دیده بودند که به خدا گفتند چرا چیزی میخوای خلق کنی که خون بریزه.
هر چی هست، نعوذ بالله از اون خدا این سناریو واقعا نا متناسبه
اگر یه چیز از دنیا بخوابم بدونم و بمیرم، اینه که چرا خدا به فرشتگان گفت من چیزی میدونم که شما نمی دونید
تمام

طاقت بیار... تموم میشه...

پاسخ:
عمریه که داریم طاقت میاریم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی