خزعبلات

روزمره های یک زندگی دو نفره

خزعبلات

روزمره های یک زندگی دو نفره

خزعبلات
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پرویز ثابتی» ثبت شده است

طی سه روز اخیر یعنی شنبه و یکشنبه و امروز دوشنبه، مستند پنج قسمتی پرویز ثابتی، تهیه شده در شبکه من و تو رو دیدم. حین تماشای این مستند ناخودآگاه به یاد امیرحسین فطانت بودم. با راست و دروغ حرفهاش کاری ندارم. تنها چیزی که نمی شد توش شک کرد، نبوغ عجبب این آدم بود و بس. حوصله نوشتن ندارم. اگه چیز دندون گیری یادم اومد، با ذکر تاریخ اضافه کردن اون نکته، در ادامه همین پست می نویسم. 

جالبه هم نعمت الله نصیری که متولد سمنان بود و پرویز ثابتی که متولد سنگسر یا همون مهدیشهر و هر دو از بالاترین مقامات ساواک، هم استانی من بودند.

الان سه شنبه ۱۲ دی ساعت ۲۲.۴۱ و من این پست رو تکمیل تر می کنم:

در بخشی از مستند دو خواهر و برادر گیلانی برای روستاهای اطراف سیاهکل وارد مصاحبه مطبوعاتی ثابتی پس از حادثه سیاهکل شدند. به گفته ثابتی این دو نفر کسانی بودند که اعضای گروه چریک های فدایی خلق سیاهکل رو با همراهی سایر روستاییان دستگیر کردند. سادگی عجیبی داشتند، خصوصا وقتی که تماشاچی ها براشون دست زدند، مرد گیلک با سادگی تمام دست میزد. چرا دنیا اینجوریه؟

  • . خزعبلات .

سالهای سال، بین شب و روز، انتخابم همیشه شب بود. الان یه مدتیه به طرز وحشتناک از شب بدم میاد و دوست دارم همیشه روز باشه. سال های سال زندگی شبانه داشتم و عجیب هم باهاش حال می کردم. اون موقع آدم هایی که از علاقه شون به روز می گفتند، درک نمی کردم و حتی مسخره شون می کردم، اما الان نه. شاید هم دوره ای باشه، ولی فکر می کنم نه، داره یه اتفاقات و تغییراتی در من رخ میده.

القصه، صبح امروز از خواب بیدار شدم و صبحونه و داروها رو خوردم و به طرف سمنان حرکت کردم. الان هم در ماشین اداره و به سمت شاهرود در حال حرکت هستیم. دیشب هم خوابم نمی اومد و کتاب در دامگه حادثه پرویز ثابتی رو می خوندم.

  • . خزعبلات .

پنج روز پیش، به صورت اتفاقی مستندی از کنفرانس مطبوعاتی اعضای ساواک رو دیدم که چهره یکی از اعضا برام بسیار آشنا بود و اتفاقا در انتهای سمت چپ تصویر نشسته بود و اولی هم خود ایشون صحبت کردند. تا دوربین روی ایشون رفت، حس کردم باید "امیرحسین فطانت" باشه، فردی که در افواه افتاده که کرامت دانشیان و گروهشون رو به ساواک لو داده و باعث اعدام گلسرخی و دانشیان شده. لحن حرف زدن این آدم که اتفاقا خودش رو معرفی نکرد رو با مصاحبه چند سال قبل صدای آمریکا با آقای فطانت مقایسه کردم و یقین کردم خود ایشون هستند. دوباره در مورد آقای فطانت شروع به جستجو کردم و به وبلاگ ایشون رسیدم و کتاب ایشون به نام "یک فنجان چای بی موقع، رد پای یک انقلاب".

کتاب رو از سایت "کتابناک" پیدا کردم و طی 5 روز تمومش کردم. همین یه ربع پیش تموم شد و بعد از پایان، ایمیلی هم برای آقای فطانت، در مورد کتاب فرستادم.

کتاب جالب و هیجان انگیزی بود و همون طور که برای آقای فطانت نوشتم بسیار گیرا و جذاب نوشته و روایت شده بود. قضاوتی در مورد صحت یا عدم صحت روایت ایشون در مورد ماجرای دانشیان و اعدام او و خسرو گلسرخی ندارم (که البته روایت ایشون برای من صحیح تر از سایر روایت هاست) ، فقط میدونم این حجم اتفاقات در زندگی برای یک انسان بسیار عجیب و غریبه و حتی از حد تصورات وحشی ذهن یک نویسنده خیالباف هم فراتره.

کتاب خیلی به من چسبید و برای علاقمندان به تاریخ معاصر مملکت ما، خصوصا جنبش های چپ، توصیه میشه. 

  • . خزعبلات .