رفتیم اومدیم تلگرام راه افتاد دیدیم یا علی
۸۵ کم بود ۱۳ هم اضافه شد
هفته قبلش بخیه
قبلترش وام پراید
قبلترش ب زنجانی
قبل ترش کوفت
قبل ترش درد بی درمون
خدایا مارا در دم نابود بفرما
- ۲ نظر
- ۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۴:۵۲
رفتیم اومدیم تلگرام راه افتاد دیدیم یا علی
۸۵ کم بود ۱۳ هم اضافه شد
هفته قبلش بخیه
قبلترش وام پراید
قبلترش ب زنجانی
قبل ترش کوفت
قبل ترش درد بی درمون
خدایا مارا در دم نابود بفرما
با رسیدن به شانگهای بیان هم رو به راه شد
البته اینستا همچنان فیلتره
عجیب داره خوش میگذره
چین زده شدم منتظرم برگردیم خونه
البته احتمالا هانجو هم میریم
در چین فیسبوک و اینستا فیلتر است.
همگان بریم کف کنیم
کدام دو خری را دیده اید که در شب یک سفر معرکه دعوا کرده و به حالت قهر بخوابند؟
به قرعان آدم نیستیم،گوسفند،گوساله،یابو چیزی
امروز وقتی یه عالمه پول دادم و چندتا دونه صد دلاری گرفتم تازه فهمیدم خاک بهسریم
همیشه به اتانازی باور داشتم
محمودجونم کاندید شه رای میدم بهش که ایشالا کار و یه سره کنه
زنگ زد و گفت دو هفته دیگه بیا تهران تا درباره تز با هم حرف بزنیم.کاش قبولام کنه.
میگفتم دوربین اومد و هیژده کاربلد عن قریبه بیاد یادمون بده که چه جوری باهاش کار کنیم.
فردا میبریم سراغ کش و ایشالا امشب چمدونها رو میبندیم.
تنها سوالم اینه که نوروز ۹۶ به جاده ابریشم میرسیم؟
صبح حوالی ۹ به سان سگ پاچه گرفتم که خوابیدی؟ عمه من بره شرکت؟ و غصه خوردم، ماحصل این رنج آن شد که وحید خوابید تا ساعت ۱ ظهر.بعد که بیدار شدیم خیلی یک جورایی بودیم که ممد جان خبر داد بعلت کولاک گردنه بسته شده و کلا همه برگشتند خانه شان و کار تعطیل.
بعد یک دعوای کوچولو با پدر کردم و به قول وحید خایه هایش را کشیده و به طبقه خودمان آمدم.
دوربین رسید.
خیلی جیگر است.
فسبحان بیده ملکوت کل الشی و الیه ترجعون
نظر بفرمایید ملکوت برای شما چه معنی میدهد؟
با اومدن اکی و کیوان و مرجان و سه تا از شاگردهای امین بعید میدونم امین حتی وقت کنه به پریسا سلام کنه.
احمقا
بیشوری خاسی میخاحد عادم بیاید طوی طخطش را طوثیف کند ولی کاشکی اهدی نخاند .
من اینا را برای روذگار پیری مان مینویصم تا وقتی سطرونگ شدیم یادمان باشد آنروزها خوش بخت خوش بخت بودیم
عین نی نی دورگردن و سینه و زیر بغلش غرق عرق است.
بهههههههترین بوی دنیا
وقتی مثل دودکش کشتی خخر خخخخر میکند میروم بوس محکم میکنم گونه اش را.گونه که نه.پیر است.بشتر خط فرو رفته دوردهان است.
بعد مثلا برای اینکه دلم نشکند با اون چشمش که از اون یکی کوچکتر است نگاهم میکنم یعنی بیدارم و میفهمم دوستم داری ولی عین سگ دروغ میگوید.بعد تکان میدهم و سرم را به زور میکنم توی زیر بغلش.بعد مثلا خیلی محبت دارد لش میکند روی من.صدبار با زانو آمده تو دنده ام.همش به خودم میگویم یا این فیلمها شر است یا ما خیلی وحشی هستیم و بعد علی رغم میل باطنی و بر حسب جبر ظاهر هلش میدهم آنور و تن خودم را نجات میدهم و زیر لب میگویم
خاک تو سرت
لیاقت نداری رمانتیک باشی
عین خرس قطبی خرناس بکش
خر
این توله سگی که کنارم خوابیده و پف پف میکنه واقعا بی نظیره.
انگل وار دوسش دارم.
زالو صفتانه بش میچسبم.
و عین اسکلا عاشقشم.
مرض جفتمون اینه که کی زودتر میمیره.
زودتر مردنش عاشق ترم میکنه.
so long ago not speakin eng
so far away not bein in such a wild en calm mood
so coool
don forget the exp of starrrrrring composing of him
not sure of course
maybe composing or a part playing maybe both
he did a good job
leavin our home as i was .....
tears
rudely jus wanna confess
we.r addicted to it
such a nice job
banned us from every thing even a short trip
even a short being out
even a short ridding here and there
even so what
fuckingly yeh
THATS IT ITSELF
TAH TAH
من و وحید و امین و پریسا بلیط خریدیم
یعنی تو تاریکی سالن امین دست پریسا رو میگیره؟؟؟
خخخخخخ
تقریبا زندگی م خاکستر محضه
تمام روز به انتظار میگذره و برخلاف حرف امین این انتظار اصلا هم شیرین نیست،مثل اینه که داری میبینی آخرین قطره های آب قمقمه ت تو بیابون داره میچکه.اونم کجا؟ رو ریگها
بهر حال
شبهای با هم بودن هم چنگی به دل نمیزند.خسته،خواب آلود و خواب زده.چیزی بخوریم و بخوابد.من میمانم و تبلت و بازی و پته ...
طبق معمول شبها با گریه میخوابم و دلم تنگ میشود و نفسم میگیرد و سینه ام تیر میکشد.
کاش وحید مقصر بود که دق دلم را سرش خالی میکردم.
گاهی حس آن مادری که چادر مشکی اش قرمز شده از آفتاب و صورتش اصلاح شده نیست و چروک برداشته و لباسش نا مرتب است و مشت به سینه میزند و نفرین میکند را خوب میفهمم.
گاهی خودم زنی میشوم که مثل حالا،اصلا نفهمیدم چه پوشیدم در تاریکی اتاق اولین چیزی که شبیه بلوز بود را تن کردم و آرام خزیدم زیبر پتو و دمر صدایم را در بالش خفه کردم و نفرین کردم
آنکه تخم رانت را پاشید
آنکه با دیپلم مدیر عامل است
حیوانی که بخاطر لباس و کفن به سرش مفت میخورد و گردن گوساله سانش را کلفت میکند
آن دونی که حالا جایی نشسته که لیاقتش نیست
آن حرامی که با سهمیه پزشک شد
آن حرام خور که چون چلاق شده در نتیجه میتواند صاحب ماشین فلان باشد
کسی نیست بگوید تفاله ی لجن
تو اگر لیاقت داشتی یکسره میرفت پیش حوریان وعده داده شده ات نزدیکی هزاران ساله ات را به انجام میرساندی
نفرین من از جنس فقر است
خدا یا
عادلانه بگویم
اگر محق هستند نوششان
اگر نه، در منجلاب جهلشان
در تصور بر حق بودنشان
در ذلالت دائمی شان
چنان سرگرم کن که حیوان گونه زندگی کنند و بر حیوانی بمیرند و با حیوانات محشور
تا نبینم که لحظه لحظه قلب من پیر تر میشود و وحیدم پر درد تر و زندگیمان خاکستری تر
خونه امین یه عالمه موزیک
صدای سخن عشق تو ماشین تا خونه
سر بیست متری
هر کسی با هرآنچه عجین است ،محشور است
ولو لامکان و لا زمان
در باب گذر از مکان و زمان بخوانید جهان در پوست گردوی فیزیکی و اندر احوالات با یزید عرفانی را
کاش کسی نیاید بخواند آدم یک سری شر و ور بنویسد برای یادگاری
مثلا پریسای احمق که برداشته زیر پستم نوشته سه تا فوق نازک
یا مثلا صدای پایه فلزی تخت طبقه بالا
یا مثلا راز مانتوی آویزان روی در
یا مثلا هزار چیز دیگر که حیف نمیشود گفت
جهاد
آآآآی جهاد
آن هم فی سبیل الله
از مرداد اینجا شده خانه
دلم تاپ تاپ داشت که ای وای شغل چهارساله ام پرید حالا توی شهر غریب چه گل بگیرم به سرم؟
رزومه نوشتم.به هر جا بود سرک کشیدم.آخرش هم دوجا بهم کلاس دادند.سرجمع ۷ واحد زبان عمومی و زبان فنی.
آن روز که زنگ زدند گفتند بیا سر کلاس خر کیف بودم.جیغ و بپر بپر.
امروز آقای ن زنگ زد.از دانشکده فنی.گفت دوشنبه ها زبان برق و زبان فلان و فلان ....
از بس بی میل شده ام و تنهایی اذیت میکند تازه یادم آمد که به وحید خوابالو نگفتم.اصلا وقت نشد حرف بزنیم.رفتیم پیش امین صدا بازی کردیم و بعد به محض رسیدن خاموش شد.
خوابگاه و تنهایی چیز خوبی است ولی نه مثل من که گند زدم به روانم با فیلم ترسناک نگاه کردن ها.
دو تا تصویر ولم نمیکنند.یکی دختر جن زده کنستانتین که چسبیده بود به سقف و دیگری پنجره هایی که چشم داشتند.
حتی کنار وحید هم باز میترسم.شبها در تاریکی خیره میشوم و آنقد نگاهش میکنم که بلاخره او را به شکل اژدری،ماری،توله جنی چیزی میبینم.بگذریم که دیشب یهوداد زدم واااااای چراغو روشن کن شبیه علی انصاریان شدی.
مرض است دیگر.
القصه تنهایی در خانه هم اذیتم میکند.مطلقا ظرف نمیشورم چون فکر میکنم یک نفر پشتم ایستاده و الخ.
این اواخر هم دارم به بیان شک میکنم.یک حرومزاده همش هست.آرزومه تعداد افراد آنلاینم یک بشه.
خدایی مسیئولان پیگیری کنند.
یک نفر در خانه دارد میسپارد جان!
برای خرید ارز زنگ زدم به متصدی کار گذرنامه برنداشت.گفتم زنگ بزنم دفتر.سرچ کردم.آژانس تعطیلات.
سلام
خانم میم ؟
اصلا چنین کسی نداریم خانم.
و من به یقین گفتم پولم دود شد رفت هوا.
.
.
.
.
خخخخخخ
اسم آژانسمون تعطیلات نبود.اسکل شدم.
تحصیلات
تفریحات
تقدیمات
تقسیمات
تقدیرات
تسهیلات
تسحیلات
تصمیمات
تنبیهات
خاک تو سر عربی.آخه این شد باب!
ما نفهمیدیم
کاش کسی باشد
کاش
به تخمک عزیزم
خواهش میکنم هرچه زودتر لوله فالوپ را طی کن و بیا و به دیواره رحم هم گیر نده.کم کم دوری تو دارد مارا نگران میکند.
رواق منظر چشم ما آشیانه تست
کرم نما فرود آآآآآآآآ خونه خودته!!!!!!
اون جمله معروف میگه که ایمان آوردن راحتتره چون استدلال عقلی آوردن راس راستی سخته.
از دیشب یعنی دیروز که رفتم دانشگاه و گفتم آزمون جامع دادم و شنیدم که مدرس نمیخوایم و .....
همش دارم به اون در غیبی که همه چی از توش قلمبه میاد بیرون فکر میکنم.
انسان همیشه بین دو اکستریم قرار داره
خیر و شر
مرگ و حیات
عقل و عشق
من واسه راحتی کار خودم هم شده میخوام عشق رو انتخاب کنم
خیلی راحته
میشینی
واست از آسمون مائده میاد
از مرداد تا حالا عملا خدا مائده بارونمون کرده و غیر عقلانیه اگه بگیم عقل خودمون توش دخیل بوده
به قول کبلسن میخوام امروز بخورم که خدا فردا گرسنه م نمیذاره
خیلی ها میآیند واسه دیگران نظر میدهند و دیگران هم پاسخ نظرا ت را میدهند.از جایی که من ایستاده ام به ندرت کسی رد میشود.خانم ص زنگ زد رفتیم یوگا،توی یوگا فهمیدم اسمش ط است.اینقد داشتم حال میکردم که نگو.بعد دور سالن دویدیم و من واسه خودم داشتم به شکمم فکر میکردم.از طرفی شلوارم گران بود و کف آنجا کثیف و خیلی دلم نمیخواست به خورشید سلام کنم.بعد دیگر نرفتم.اما بعدها میروم حتما.بروم.بیایم.بعد.
داشتم میگفتم
از اینجایی که من هستم به ندرت...
خب
دوربین کجاست؟
رشت
من کجام؟
اینجا
تیپاکس دوستت داریم
دوربین کجاست؟
رشت
من کجام؟
اینجا
دوربینو چه جوری بیاریم اینجا؟
راهی نداریم
خاک تو سر مشنگم
پشت بند آوردن پی سی به طبقه ما و راه اندازیش قاعدتا اتاق مطالعه رنگ و بوی دیگه ای گرفته.
هرکدوم عادت داشتیم لپتاپ خودمونو برداریم و به قول ص یه گوشه لش کنیم ولی دیشب از اون شبهایی بود که باید اتاق رو میتکوندیم.
کلیه ی جزوات دوران تحصیلی من و وحید طبقه بندی شد و رفت تو صندوق بزرگ عزیز.هاردهای اکسترنال خالی شد تو پی سی. و سر آخر حدود ساعت ۳ باید گردگیری میکردم که ترجیحا خوابیدیم.
نکته مهم این بود که برس گردگیری موند رو کتابخونه و .....
امروز ساعت ۳ از سر کار برگشتم و دیدم مهره به پا وسط کتابخونه آویزونه،اونم دقیقا از پایی که بهش مهره وصله.ناخنهای پسرم به روبان ته برس پیچید و روبان نخ کش شد و گره کور و .....
حالا چند ساعت از پای ظریفش آویزون بوده نمیدونم ولی آب دادم و با قیچی آروم پرزا رو بریدم و متاسفانه زانوش بسته نمیشد.تمام وزنش از لولای پای کوچولوش آویزون بوده و من به روش خرکی پاشو ماساژ دادم و الان خیلی خوبه.
من فداااااااش
رفت تهران
حالم بده
خواب ندارم
کسالت محضم
این چیزی که فک میکنیم داریم میکنیم زندگی نیست
اون داره ما رو میکنه
کارم را حدود سال ۸۹ در یک دانشگاه لکنده شروع کردم.آدمهای ریشدار با بوی عرق و کفشهای خاکی و حتی کسانی که نمیدانستند جلوی خانمها نباید خایه نما نشست و یا گفت استاد دهنت سرویس تمرینای دفعه پیش کمرمونو خشک کرد.
اینها اغلب یا حفاظت فیزیکی بودند یا یکی از گشنه هایی که در زندگی به ندرت واژه داشتن برایشان معنا داشت.
حالا چی داشتن؟
شرف داشتن
سربلندی داشتن
علم داشتن
خبر داشتن
متانت داشتن
و باز هم شرف داشتن
عموی کوچکم یک روز آمد و مرا به گوشه ای برد و گفت در کلاس مثال های مورد دار نزن.من مانده بودم مثال چی زده ام؟ بعد گفت اسم یک الاغی را به نام کوچک گفتی و باهاش جمله ساختی و او هرجا میرود میگوید من با استادم چیک تو چیکیم و الخ
بعد اختلاس فضاحت بار شورای شهر هم یکبار در اتاق اساتید!!! گفتم لیاقت ما زندگی در جای بهتری است، بدون بوی زرجوب بدون چاله چوله بدون آب گرفتگی معابر بعد یکی از همان اساتیددددد!!!! که همیشه چایش را قورت میکشید و جلوی ما آنجایش را همش میخاراند برگشت گفت من معاونت فرهنگی فلان جا هستم و بر اساس امنیت اطلاعات احتمالا حرف شما مشکل ساز است.
بعد دقیقا ساعت بعدش یک تومار نوشتند.نه از من.برای یک استاد دیگر بعد آوردند دادند دست همان حرامزاده و دقیقا لحن دانشجو یادم است، نامه امضا شده را داد دستش ،او گفت این مورد خیلی هم بزرگ نیست و بعد دانشجو خندید گفت برای وقت پرکنی که خوب است.
یعنی آن گوساله ای که من تمام ترم باید تفاوت اس جمع و اس سوم شخص مفرد را برایش بگویم برای وقت پرکنی چاله دیگران را میکند.
گفتنی ها کم نیست.
آدم قیافه خیلی هارا ندیده.
با خیلی ها حرف نزده.
از خیلی ها سخنی نشنیده
ولی چون روزگار ،روزگار حماقت پروری است چشم بسته میشود فهمید کسیکه
برای وقت پر کنی چاله میکند، چوب لای چرخ میگذارد، قضاوت میکند، به خودش اجازه تشخیص حق و نا حق میدهد،
یحتمل اربعین با پای پیاده....
خیلی حالم بد است.
یکی از معدود دلخوشیهای غربتم به دلیل عدم تطابق با سلیقه ی یک حرامی در کوچه های جهالت گم شد.
خاله جانمان زنگید و گفت روز ۱۸ خ باقری با ما هم پروازند و اینگونه است که خدا ماموری فرستاد تا در ۴ روز آفمان در پکن راهنماییمان نماید.
خیبلی دارد حال میدهد.
شام خونه خ باقری اینا
عاقا دیگه تهوع گرفتیم
نه اینکه خدا نکرده توله داشته باشیم
از کارای این دو تا
بالش بارداری بگیرم واست جیگرم؟
بیا شکمتو بمالم
هوس کشک نکردی؟
تو بشین من تمیزش میکنم
هیچی دیگه
دوروزه رفتم دوره کارآموزی چگونگی زن حامله داری
خداییش خیلی عنه
میگم خیلییییی یعنی خیییییلیییییی یااااااا
خیییییلی
ببین چی میگم
خیییییلی
من و وحید تصمیم گرفتیم بچه دار شیم
من تخم میذارم
وحید مرخصی میگیره روش میشینه
اگه بشه راضیش کنم رو تخم سفید و آبی هم بشینه عالیه
تو همون بازه زمانی ۳ تا بچه میاریم
منم جای ویار و ادا و اطوار و آخ و اوخ پا میشم کارامو میکنم.
البته وحید بیشتر دلش به بذر افشانیه.
اگه بذر سختمون بود هاگ مورد مناسبیه واسه جایگزینی.
خب
من الان دکتر شدم
از سال ۷۰ که کلاس اول بودم تا الان یه کله درسیدم
یه چیزایی عوض شد مثل قیافه و سطح تحصیلیم
یه چیزایی ثابت موند
من هنوز اهل بشور بشور هستم
هنوز خیلی خلانه به زندگی ادامه میدم
هنوز تو دستشویی دست تو دماغم میکنم و بعد دستمو میشورم
هنوز از اینکه برم تهران میترسم
هنوز اتفاقات زندگیم سریع میگذره و جاشو به اتفاق بعدی میده
هنوز دوستی پیدا نکردم و احساس تنهایی میکنم
هنوز بیکارم
و خیلی چیزا
نتیجه احمقانه و غیر اصولی اینکه اگه عمرمو تو بازار میذاشتم الان خیلی بهتر بودم
هیچی دیگه
کلی دوست مطلقه موندن تنها تو شهر درندشت
دل آدم یه جورایی میشه
۵۰۰ کیلومتر راهو اومده تازه ازم میپرسه اونی که ما اومدیم خواستگاری بود یا عقد کنان؟
جشن عبادتم بود
میفهمی؟
جشن عبادت
شوهر خاله یا محرمه یا محرمه؟ یا محرمه
پسر دایی یا محرمه یا محرمه؟ یا محرمه
شماره تلفن داده تو نظرات خصوصیم
بالاش نوشته تازه الان فهمیدم فلان طور شده
یعنی راسته؟
الان زنگ بزنم بگم راسته؟
زنگ نزنم؟ اس بدم؟
اس ندم ؟ ادش کنم بیاد تلگرام اگه از قیافش خوشم اومد بگم راسته؟
به وحید بگم زنگ بزنه بگه راسته؟
برم زیر پستاش کامنت بذارم راسته؟
شماره شو بلاک کنم ولی قبل بلاک پی وی کنم راسته؟
با شماره وحید بش خبر بدم راسته؟
چیکار کنم؟
هان
تو بگو نیم درصصد
اصلا بگو صفر درصد
احتمال کپی برداری از چرت و پرتای من منفی دو درصد بود تا اینکه الان دیدم چهارمورد کپی برداری داشتم
خدایا شکرت
اشک شوق دارم
اون یه آدمیه که فقط بلده بشینه با امین آپارات دانلود کنه
یا ترانس طراحی کنه
البته تو جفتش گند زده
از بس دانلود کرده شاتل ترافیک شبانه ما رو کرده ۱۲۸
ترانسهاشم که باید منتظر ترکیدنش باشیم
با روژین حرف زدم
طولانی
پر از بغض
نمیخوام بگم فلان قوم فلان جورند ولی بعضی از اونها خصایص شاخص تهوع آوری دارند
در حالیکه شش ماهه باردار بود همسرش از ایران رفت و روژین واسه حفظ آبرو تنهایی زایمان کرد و بچه شیرخواره رو برداشت و از مرز خارج شد.
گشت و گشت تا همسرشو تو منچستر پیدا کرد و الان فرزندش سه ساله است
هنوز صدای دیوانش تو گوشمه
من خوابشو دیده بودم و جویای حالش شدم و اینا رو شنیدم
طبق معمول
به سان یک زن وابسته و خاک به سر که تنها عشق و امید و تکیه گاهش مردشه اومدم وحیدو بوسیدم و گفتم وحید تنهام نذاری
خودکشی حلال میشه بهم و در حالی که اشک گرمم داشت میریخت رو شونه هاش
انگار خاک رو از لباسش بتکونه منو هل داد رو بالش خودم و
بله
درست حدس زدید
پشت کرد خوابید
و من در همون لحظه فهمیدم که عاشق از یه سوراخ صدبار گزیده میشه
بلاخره من تونستم با این موضوع کنار بیام که شب ب خیر بگه و بخوابه و من گریه نکنم.
همین یعنی انقلاب .
حالا نه تنها گریه نمیکنم شروع میکنم کارای عقب مونده رو جبرانیدن.
و این یعنی انقلاب کبیر.
من دانشجوی دکتر زاهدی بودم و ایضا ایشون راهنمای پایان نامه ام.
مرحوم دکتر حق شناس میگفت
کیوان فارسی هم بلده؟
از بس که ایشون به انگلیسی مسلط بود.
آدم تمایل دارد
تمایل داشتن
میل داشتم
متمایل بودن
هیچکدام دلیل نمیشود که به چیزی میل کنی
میل داشتن با میل کردن متفاوت است
از میلش فاکتور بگیرم
داشتن با کردن متفاوت تر
خیلی ها دارند اما نکرده اند
خیلی ها هم نداشته کرده اند
و الخ
در نتیجه اگر الان دارم کاری میکنم دلیل نمیشه که تمایلشو دارم
نه تنها تمایل ندارم
بلکه ابزار آلات اولیه شم ندارم
حتی حوصلشم ندارم
تقریبا میتونم ادعا کنم که من تو اون زمینه یه هیچی ندار تمام عیارم
قلمی شد بمورخ اول آذرماه یکهزار و سیصد و نود و چهار خورشیدی
متین هیچی ندار
والسلام
تنها اوست که مطلق زیباییست و تنها اوست که زیبایی مطلقست.
در فلسفه تنها روابط دوطرفه را علی الاطلاق مینامند.
جووووون
علی الاطلاقتو بخورم.
همیشه اونایی که شر و ور میگن به شستشوی مغزی رو میارند
درعوض اونا که واقعا مغزشون کار میکنه یه گوشه آروم نشستند و دارند....
کاش اجباری بود روزی دو ساعت همه ی ایرانیها شبکه چهار رو تماشا کنند.
الساعه داره تله تاتر پاتریس لومومبا آزادیخواه کاکا سیاه رو نشون مید.دقیقا برداه داری ایرانی در اسکیل آنگولا.
نکبت به همینجا ختم نشد و بعد بیدار شدن فهمیدم که سرما خوردم و سردرد دارمو یه پشه نرمی کف دستم و نیش زده.
عملا باید کمی تو تخت میموندم تا حالم جا بیاد ولی دو عامل بازدارنده وجود داشت
۱. مثانه یاری نمیکرد
۲.آب دماغ سرازیر شده بود
یعنی دقیقا تو همون لحظه هرچه مایعات اضافه بود داشت از بدنم میزد بیرون.
هیچی دیگه.
خودمو خلاص کردم.
و بعد تازه یادم اومد دلم واسه وحید تنگ شده.
یکسال پیش که ....
بگذریم
یاد باد
خیلی تخماتیک
با دیدن خواب مار منفور
امروز سالگرد خواستگاری و آشنا شدن خونواده هامونه.خیلی دلم میخواد عکسی که یواشکی ازش گرفتم رو بذارم.حیف .نمیشه
دوست دارم بدونم همه جا انقدر فیلترینگ هست؟ چیزی که فکر نمی کردم فیلتر باشه، فیلتر بود. همه چی داره تو ذهنم میشکنه. نهایت تنفرم از جماعت حیوون نمایی که این کارها رو میکنن.
دکتر کیوان زاهدی از آندسته آدمهایی بود که فقط پول ساعت و انگشتر و پیپش پنج میلیون میشد
از آنهایی که یک جای عجیب غریب کار میکرد
از آنهایی که نقش مهمی در روابط خارجی داشت
کارگاههایش در دانشگاهای معتبر آمریکا و اروپا بود
رفیق نزدیک ون ولین و رقیه حسن و هالیدی
به من بارها گفته بود از اتاقم برو بیرون این که تو نوشتی پایان نامه نیست این داستان کودکان است
همین بلارا سرم آورد تا من فقط ازف پایان نامه ام پنج تا مقاله چاپ کردم
بعد به طرز بدی در تنهایی تمام کرد
امروز کم کم دارد باورم میشود درسم تمام شده و باید بروم سراغ تز
تنها حسرتم نبود اوست
اگر بود باز برایش داستان کودک
باز گریه
باز توبیخ
باز اخراج از اتاقش
من باز التماس
باز جان میکندم
باز جان میکندم
تا دوباره از دکتر زاهدی نمره کامل بگیرم
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
این شعر،با من ،چه کرد، خدا میدونه.
مهیمن خداست.
علم آگاهیه.
دیار حبیب ،دیار حبیب الله است.
کوی میکده مدینه است.
الخ
درد دارم
خدا میدونه هیچوقت نه سرد میشه نه عادی
تو بازدید کننده هام یکی هست با ویندوز ۹۸ میاد
این پدیده واسم مثل سفر به یه جای دوردسته که مجبوری با برگ انجیر ستر عورت کنی.
از همینجا یه سلامی بکنیم خدمتشون
افتخار میدی میای
ممنون
دوروز گذشته مهمون خونه مریم و مازیار بودم
از در و دیوار حرف زدیم و شب دو تا فیلم ترسناک دیدیم
بیف استراگانف درست کردیم البته بیفش اصلا بیف نبود و بیشتر چیکن استراگانف بود
تا مثل همه خلوت زنونه ها حرف من و مریم به بارداری و پیشگیری و اقدام و .. رسید
و اینکه عقب انداخته
و اینکه خواب دیده کسی گفته اسم پسرشو بذاره آبان
و ....
و صبح که میرفتم دانشگاه بی بی چک و آزمایش
و بعد امتحانم فهمیدم که مثبت بوده و من تمام مدت دیروز داشتم با یه زن حامله که بچه اش سه هفته ایه حرف میزدم
آبان مرداد به دنیا میاد و دل باباشو شاد میکنه
من حاملگی رو خیلی دوست دارم و از اونجا که بهترین چیزای زندگیم مال وحیده،وحید حامله است.
همه شلواراش تنگ شدن
بلوزاش بد قواره
این اواخر کم کم داره واسه شیردهی هم آماده میشه
من مطمئنم مامان خوبی میشه
فقط حیف نی نی که مجبوره سینه پشمالوشو تحمل کنه
بعد ۲ روز اومدم خونه دیدم بچه ها دونه ندارند و یکیشون از گشنگی بیهوش شده.از شدت ناراحتی نمیدونستم چیکار کنم.آب قند دادم.یه کم گذشت جون گرفت و دونه خورد.
از وحید متنفر میشدم اگه میمرد
پکیج در کسری از ثانیه درست شد.
هر وقت _error f7 _ داد سمت چپ زیر دستگاه پیچ هوا گیریشو باز کنید تا درجه ی روش به یک و نیم برسه
با وجود اینکه از گوشه و کنار صدای مخالفان بلند شده ولی لااقل طرح اقتصاد مقاومتی نافرم داره جواب میده تو خونه ما.
لباس که کلا نمیخریم
غذا به یک وعده در روز تقلیل رفته
دیده شده دوستان غذا میخرند و به بهونه ی دورهمی میذارند که ما گشنگان سیر شیم
خرید کلیه شوینده هام به بعد از آذر موکول شده
شیشه انداختن میزها رفت تا بعد از سفر
و بسیاری و بسیاری دیگر
حالا خیر سرمون میخوایم بریم یه خراب شده ای که
یهووووووو
امروز پکیج ترکید
حالا پول این همه صرفه جویی رو باید بریزیم تو حلقش
.
.
.
.
اووو مای گاد
تازه یادم اومد که پکیج از ملزومات حیاتی نیست.میشه از حموم پایین هم استفاده کرد و یا لباس گرم پوشید.
یحتمل سرویس پکیج هم رفت تا ماه دیگه
to be or not to be مال اون ایام بود
canon D600 or canon D700
thats the matter now!!!!!!!
دوربین داراش جواب بدن
قاعدتا هر انسانی میتونه تصور کنه که خیلی شاخه.ولی من با جمله ی آخر شورشو درآوردم.آخه بلاگی که کلا ۵ تا خواننده داره، من و وحید و ص و خاتون و احتمالا اونی که از استونی میاد ( هنوز دلم میخواد به خودم دروغ بگم که طرف واقعا تو استونیه و داره چندتا اکران جدید از کارگردان مورد علاقمو میبینه) دیگه دوربین داراش جواب بدن چیه توش؟
یحتمل خودم یه کامنت مقایسه ای مشت واسه دوگزینه میذارم
بعد یه پست تشکر و آخرش اعلام میکنم حتما اونی که صدتا بیشتره بهترع.
خب فی النفسه چیز احمقانه ایست
همه چیزهایی که یک بار پاس کردی را دوباره میروی امتحان میدهی
نه یک بار
بلکه دوبار
اونهم یکی کتبی و یکی شفاهی
اون هم هربار ۶ ساعت
خیلی میترسم
یک جورایی از دهشت قفلی زده ام به قول دوستان
ده دقیقه دیگر ساعت ۴ میشود
سگ ها هم خوابیده اند من باید واج بخوانم
همیشه واسم یه نابغه بوده
بعد اتفاقات امروز پاریس یاد فیلم ادیسه افتادم
وقتی انسان ماشینی میسازه واسه سفر به فضا
و ماشین بعد مدتی کنترل همه چیو به دست میگیره در حالیکه کمترین شعور لازم رو برای درک اوضاع نداره
همیشه واسم نابغه میمونه
بنام خدا
اول صبحی حالمان از دیدن اون دختره که دوست پسر اولش اونو کشته و آلت دوست پسر دومش رو بریده گذاشته رو شکمش بهم خورد.
وحید نذاشت پاشم صبحانه درست کنم و حدود ۷ خونه رو ترک کرد.
تا ۱۰ خواب بودم و بعد رفتم دستشویی و صورتمو نشستم.
من هیچ صبحی صورتمو نمیشورم.اصلا یادم نمیاد صبح صورت شسته باشم.
بعد اومدم مثل همیشه گرام های عزیز رو چک کردم و اگه لازم بود پاسخ دلادم.چک میل کردم.بعد چند تا اس ام اس دادم.بعد جای خالی وحیدو نگاه کردم و مادر اونی که مردها رو مجبور کرداول صبح برن سر کارو دشنام دادم.بعد داشتم فکر میکردم که چی بخورم یادم اومد ساندویچ دیشب هست و خیلی خوشحال شدم.
از همه اینا گذشته
با اون همه خرفی که با بچه ها زدم و با متنی که امین رو تخته واسمون نوشت و پشت بندش حرفایی که وحید گفت و ابراز نگرانی کرد همیشه معتقد بوده ام که توبه گرگ مرگه.
من همچنان دل تنگم و منتظرم وحید بیاد خونه باهاش دعوا کنم.هم چنان دندون پزشکی نمیرم و تی وی روشن نمیکنم.
خاک بر سرم با اخلاق گهیم
کی میخوام آدم شم
راسته میگن مدرک شعور نمیاره
جدل یک ماهه من و همسرجان ختم به خیر شد
با وساطت و قضاوت سه تفنگدار
(البته یکیشون که همش طاقبازه و دخترا ولش نمیکنن
اون یکی هم دمره و با اون دستگاه گرون قیمتش جک و جونور میکشه
اون یکی دیگه هم سازش و بذاره زمین بد نمیشه)
میگفتم بلاخره فهمیدم که
من زیادی عاشق شدم و حدفاصل ۴۰ دقیقه ای خونه تا محل کار وحید زمین تا ماه تخمین زده شده و ساعات کاریش حدود سه هزار سال نوریه و عملا من دیوونه میشم تا برگرده خونه
حالا به هر صورت اونچه که منو عذاب شب اول قبر میده رفتار و اخلاق وحید نیست بلکه انتظار مشنگانه منه که وحید سر کار نره یا سر کار کوتاه بره.
اون دو ماهی که وحید کار نداشت و همش خونه بود اوج خوشبختیم بود.
القصه
اجماع بر این شد که دلبر جانم کما فی السابق بره سر کار و من کما فی السابق دلتنگی سگی بیاد سراغم و هر وقت دلتنگیم عود کرد دوباره دعوا کنم و برای هیژده گریه کنم و اونا بهم بگن که وحید واسه سیر کردن شکم من میره سر کار و من با وحید آشتی کنم و بعد دوباره وحیدم بره سرکار و من گریه کنم و بچه ها دلداریم بدن و دوباره وحیدو ببوسم و بره سر کار و من از دوریش بمیرم و دعوا کنم و بچه ها بهم روحیه بدن و من باز وحیدو بفرستم سرکار و ....
همینجوری احمقانه زندگی کنم تا یه روز از دوریش بمیرم
در حال نگارش سطور پست پیشین بودم که غلتی زد و تقریبا نصف بدنش افتاد روی پشتم.
نرمالش این است که یا عاشقانه زیر بدن همسرت آرام بگیری یا بیصدا جا ب جا شوی تا بیدار نشود یا آرام او را جا به جا کنی
ولی راه دیگری هست
بدون اینکه ذره به خودت زحمت بدهی با تیزی آرنج به پهلوی لختش سقلمه بزنی بعد با صدای صفیری بگویی برو رو بالش خودت و لحنت عین جلادها باشد
الزاما هر دو نفری که ازدواج میکنند مِلو عاشق نمیمانند
میشود خیلی خشن عاشق بود
من که کلا شبیه ابلهان هستم به کنار.آخرین بار که داشتم از این فوت فوتکهای حباب ساز را روی هیژده و اون دستگاه انیمیشن سازی خیلی گرانش تست میکردم بهم گفت تو کی میخواهی بزرگ شی.یه چیز تو مایه های یابو آدم باش بود لحنش.من اولش ناراحت شدم ولی به این فکر کردم که خودش بو گندو است و حمام نمیرود یر به یر شدیم و فیصله.
وحید ولی خیلی گرگ بالان دیده و مثلا مردی است.به ندرت شوخی میکند و شوخی هایش معمولا در حد تمسخر افراد غایب است احتمالا ک ...ش را ندارد تو چشم طرف نگاه کند و مثلا بگوید هی با توام ....فلان
اون وقتها که آدم دوست میشود و عروسی نیست هر دو طرف به شکل تهوع آوری عالی هستند.جفتمان برای ریگستان میمردیم و قرار بود اولین سفرمان ازبکستان یاتاجیکستان یا حوالی همان خراسان قدیم باشد
آدم که عروسی میکند یهو آن روی سگی اش می آید بالا.مثلا منی که همیشه افتخار میکردم وحید در جمع ساکت و پرجذبه هر نیم ساعت یک بار بله میگوید الان هر شب تا ساعت دو سه علی رغم داشتن آزمون جامع گریه میکنم و میگویم تو از سرکار میای خونه میخوابی و بعد لپ تاپ و بعد دوباره خواب.لالی مگه.با من حرف بزن.شوخی کن.شر و ور بگو.سراج و تمام فامیلهایش را دفن کردم.تو را چه به خاطرات عنکبوت بسته ی سیحون.جان مادرت از این شهروند درجه سه های معمولی باش.
از این جا به بعد را از طرف وحید مینویسم.
این دختره قبلا ها اصرار داشت که فاخر و فرهیخته وار با هم بحث کنیم،الان کار به جایی رسیده که بدمست گفته از شوخی هایش کبود میشویم و لنگ بندازیم جلویش و این دختر بی ادب نبود و فحش نمیداد .آها شاید خودش را فرهیخته جا زد تا در این زمانه بی شوهری مهندس تور کرده باشد.
بعدش هم این زنها چرا همش وق میزنند؟ من خست ه بیایم خونه بشینم چی بگم آخه؟ چهار تا ترانس تعریف کردن داره؟
بعدشم من از تمام وجود بهش محبت میکنم،دیگه خوشی زد زیر دلش.غربتی شده بهانه میگیرد و الخ
این داستان تقریبا یک ماه ماست
من در این یک ماه از وحید بیزارم
وحید در این یک ماه محل سگ به من نمیدهد
این را میشود از قلم و شیوه ی نگارش پستهامان فهمید.او خیلی هنری و مثلا خیرسرش دغدغه فرهنگی دار مینویسد و من هم تا حدودی کرگدن گونه و فلان
شکر ایزد بیحسابیم چون موشک ج موشک
مثلا شبها خیلی حال میدهد که پشت کنم و بلند بگم شب بیخیر و او هم مثل همیشه یه وری شود و پتو بکشد سرش و بعضا جواب ندهد.علی رغم دعوای جانگدازی که منجر به فرار من از ماشین شد ،شرایط اصلا عوض نشده و من خریت کردم در آن شب سرد الکی مثلا قهر کردم و بعد مثل خرفتها به خانه برگشتم و بدتر از هم قهوه درست کردم،یعنی الکی مثلا خوبم.این دفعه تصمیم دارم از خانه فرار کنم ولی موانع زیادی از جمله مارشال و نداشتن کلید درب اصلی باعث میشود کلا صرفه نظر کنم.تازه گیریم مارشال نباشد و کلید هم داشت باشم ،دوباره مجبورم برگردم و چایی درست کنم و انگار نه انگار.
مگه از فرار بی ثمر آندفعه درس نگرفتم؟ گرفتم
سخن کوتاه
اگر دوست پسری دارید که خیلی باب دلتان است
اگر دوست دختری دارید که میخواهید جگرش را بخورید
اگر به ازدواج با او فکر میکنید
.
.
.
.
.
درست حدس زدید
شما یک احمقید
بردمش سر معلم
رفت تهران
از معلم عین مادرمرده ها زار زدم تا الان که لش کرده ام وسط تخت
روزگار غریبی است نازنین
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
چون اگر نهان نکنی و متجلی بهش بدهی به مذاقش نمی آید
حالا اینکه یک نفر به رحمت خدا برود داغ دارد
ولی کارنامه اش را که میبینی تازه میفهمی اکسیژن خدا را الکی حرام نکرده
من دارم چه میکنم خدا میداند
باشد که رستگار شویم
این شوهر مرده پرست ما را هم خدا شفا دهد
جلوی چشمش داریم پیر میشویم،غم همسایه را دارد.
الان فهمیدم که پوری سلطانی هم رفت، بعد از 61 سال و 19 روز از مرگ همسری که فقط سه ماه باهاش زندگی کرد، بالاخره از این دنیا رفت. وقتی این خبر رو شنیدم، انگار خبر مرگ مادر خودم رو بهم داده باشن. برای مرگ مشکاتیان و لطفی خیلی متاثر شدم، ولی داغ این زن یه چیز دیگست. فقط امشب متنی رو که سایه برای پوری نوشته رو میذارم و بعدا میام مفصل در مورد این زن می نویسم. یاد شب سالگرد مرتضی کیوان بخیر، 27 مهر. من و متین و امیر و وحید. براشون کتاب مرتضی کیوان رو خوندم، اثر شاهرخ مسکوب. الان دیگه همه دور هم جمعن الا سایه. کیوان و پوری و کسرایی و محجوب و مسکوب. روح همشون شاد
یکی برمیگردد میگوید تو ناپلئون من دزیره
آقا یهو مردم بلاخص شعرا سرپا به خودشان میشاشند
یکی میگوید آآآآآی من ترکستان بعد مغولم
اون یکی میگوید نگاهت خاورمیانه و من پرچم صلحم
یکی میگوید افتادم توی چال فلان جایت پایم اوووف شده و دلم ترک دارد
واویلا وقتی میشود که یارانه و سهمیه بنزین و زندگی دوزار سه زاری جهان سومی هم می آید توش
از اول اون یکی اولی برمیگشت میگفت تو لیلی من مجنون بهتر نبود؟
واقعا بهتر نبود به این مغز فندقی ها ایستگاه نمیداد؟
BOLD SHIT
مشغول مطالعه درباره چین هستم، خوشحالم اولین جاهایی که میخواهیم بریم، از همین آسیای خودمون و جاده ابریشم و علاقمندی های منه. اما آرزومه اگه هیچ جای دنیا رو نبینم، سمرقند و بخارا رو ببینم، ریگستان سمرقند و مسجد بی بی خانم که عکسش رو اینجا براتون میذارم. آتیش میزنه به دلم این عکس...
یادشعر شفیعی کدکنی با مطلع:
تا به کجا می برد این نقش به دیوار مرا....
با وجود اینکه فهمیده که فهمیدم داره پست میذاره باز ده انگشتی تایپ میکنه
این پسره نشسته پای لپتاپ که فک کنم داره گزارش میده
غذا بپزم نصفه شبی
درس بخونم
نفهمم چرا جوابمو نمیده
نگو گوشی گوششه
در خزعبلاتش مستغرق
پاش بو میده
خیلی خوبه
دارم سلانه گوش میدم
یاد شبهایی که پیش بابابزرگ و عزیز می خوابیدم...
یاد موتور پمپ چاه های کشاورزی محلات...
یاد بوهایی که فقط از محلات میومد و دیگه نمیاد...
یاد سپیده صبح که بوی دود حموم محل همه جا ر وپر میکرد...
یاد آنتن روی پشت بوم که فکر کنم از زمون دایی مدادی مونده بود و با رفتنش اونم دیگه کسی رو نداشت که بهش برسه...
امشب، سلانه علیزاده همه اینا رو دوباره یادم آورد...
دلم میخواد واقعا واقعا واقعا نصف عمرم رو بدم تا دوباره یه شب برگردم به اون خونه و توی یه شب مهتابی بیام توی حیات و دزدکی سیگار بکشم و به دایی مدادی فکر کنم. خیلی زود گذشت، دلم میگیره...
حسین علیزاده یه تصنیف داره توی راست پنجگاه توی آلبوم "راز و نیاز". آخرین قطعه این آلبوم. سال ها پیش اون موقعی که نوار کاست خریدن بزرگترین (واقعا بزرگترین) لذت زندگیم بود، از خونه راه می افتادم و خودمو می رسوندم سر بازار بالا. مغازه کوچیک آقای صالحی، انگار بزرگترین مخزن کاست و نوار بود برام. انقدر مغازه اش کوچیک بود که فقط خودش میتونست توش بایسته، اما من همیشه (حتی الان) فکر می کردم که انقدر کاست تو این مغازه هست که به عقل جن هم نمیرسه.
صدای بهمن علاءالدین (مسعود بختیاری)، صدای یه قوم و یه تاریخ و یه فرهنگه...
منشا آب پشت بوم پیدا نشد که نشد...
متین داره درس میخونه و منم مشغولم با لپ تاپ و پروژه دوست بهروز و مرتب کردن فایل ها
زندگی شده شبیه این Road Runner. انگار نشادر ریخته باشی تو مقعدش (حالا بعضیا نگن بیان و به ماتحت و مقعد نوشتن ما گیر ندن!)
خیلی دلم کتاب میخواد، خصوصا کتاب حدیث نفس حسن کامشاد...
سه شنبه باید برم تهران، نمایشگاه صنعت برق (پدر این برق رو بسوزونن که شد بلای جونمون)
شنبه هم رییسمون گزارش میخواد ازمون. اینو دیگه نمیدونم کجای دلم بذارم...
ضدیخ ریختم تو ماشین (هیچی آب نداشت، همون جوری که فیلتر روغنش شده بود عین آدامس جویده شده)
بوی مرغ و کرفس میاد (صدای مسعود بختیاری خیلی خوبه، از ما گفتن)
تصمیم گرفتم هر شب که از سر کار میام سریع برم و یه ساعتی بخوابم. خیلی بهم انرژی میده تا ادامه دادن شب...
امیر خیلی دوست خوبیه، وحید هم همین طور، امین هم همین طور (از همین الان بغض رفتنشون داره منو میترکونه، مثل اون شب که با ماشین با زیدی اومده بود و من تا خونه رو با بغض رفتم)
اگه رفتم بهشت یا جهنم (کلا رفتم اون دنیا)، به خدا میگم اوس کریم این دنیا که نشد به علاقمندی هام برسم، آخه مثل کر و کورا رفتیم و نفهمیدیم چی شد، حداقل بذار اون دنیا مسوول نوارخونه بهشت یا جهنمت بشم (صدای مسعود بختیاری خیلی خوبه، خدا شاهده راس میگم)...
امروز بعد مدت ها توی دفتر یادداشت روزانه ام نوشتم، برگشتم و دیدم راحت 4 ماه هیچی ننوشتم...
بچه ها تخم گذاشتن، 4 تا جلوی آینه شمعدونه و 4 تا تو لونه هاشون (سفید هم مشغول تولیده)
دلم شیخ علاءالدوله میخواد، با سه تار امین و سیگار ...
این دوتا که دارن میرن
اون دوتا هم که کار خونشون تموم نشده نمیان
ما دوتا هم که بس ولخرجی کردیم دور بیجینگ و باید خط بکشیم
میمونه دوتا دیگه که نمیدونم کجان
هر جا هستن به سلامت
آقایی شما باشید دعوا کردیم
نه از این دعوا ملوهاایی که هر دونفر میتونن
دعوایی در حد اینکه خودمو از ماشین بندازم بیرون و مسیر امیرکبیر تا معلم و ساعت ۱ شب سرد زمستون با لباس خونه ماراتن برم
و حتی پولمو چک کنم ببینم میتونم برم جایی شب بمونم
تمام مدت هم داد و بیداد کنیم و دلبرجان بزنه تو فرمون و
آقا بیا ببین چه قیامتیه
بعد که خر شدم و اومدیم خونه
قهوه پزیدم
کلی بوسیدمش امروز اصلاح کرده بود نرم نرم بود.عین بچه ها
اونم بوسید
تازه یادم اومد از بس سرش شلوغه بوی تنش یادم رفته
بعد تا ساعت سه دقیقا مثل دبستانی ها از کفش قرمز و کبل حسن و محلات و مرغ و گوگرد و .... گفت
بعد رفتیم حلواشکری طوطی خوردیم که باز دلبر جان گریه کرد
بابا بزرگ همیشه ازونا میخرید
بعد من فینشو گرفتم
خیلی غلیظ و سبز و سفید بود
بعد هم خوابوندمش
الان داره دقیقا پشت سرم خرپف میکنه و من ازش واسه حیوون بازیهای امشبم معذرت میخوام
تو دنیا کسی نیست که برام خواستنی تر از وحید باشه
من نوکرشم.
خودش میدونه
بعضی ها یک جوری اند
بعضی ها خلاصی ندارند
بعضی ها آدم را دیوانه میکنند
آدم را خراب میکنند
له و لورده ات میکنند
همونجایی که نباید بسوزد را آتش میزنند
دل را میگویم
بعد دیگر نیستند
یعنی نه تنها نیستند
بلکه اصلا انگار نبوده اند
بعد تو میمانی و این دل رمیده
یاران چه چاره سازم با این دل رمیده
چون قطره های شبنم
وان رفتن خوشش بین
.
.
.
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
اگر آدم هستید بروید دانلودش کنید وگرنه به جهنم