خزعبلات

روزمره های یک زندگی دو نفره

خزعبلات

روزمره های یک زندگی دو نفره

خزعبلات
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

در انتظار تحویل داروهای مادر (۹ فروردین ۱۴۰۴)

شنبه, ۱۰ فروردين ۱۴۰۴، ۱۱:۰۱ ق.ظ

تهران هستم، داروخانه هلال احمر، تقاطع طالقانی و قرنی. و محشر واقعی اینجاست. اومدم تا داروهای دوره هفتم شیمی درمانی مادر رو بگیرم. متین هم همراه من اومده و توی ماشین هست تا داروها رو بگیریم و ببریم منزل پدر سعیده در تهران تا شنبه هفته بعد دوره هفتم رو شروع کنیم. واقعا دوران سختیه. درگیری های تموم نشدنی محل کار، اوضاع متعفن مملکت، بیماری مادر و مشکلات زندگی شخصی. 

صبح ساعت ۴.۴۰ از خواب بیدار شدیم و ساعت ۵ صبح به سمت تهران حرکت کردیم. کارهای شخصیم رو انجام دادم و به سمت تهران حرکت کردیم. مسیر خیلی خلوت بود و مستقیم اومدیم داروخونه هلال احمر. پیش فاکتور رو گرفتم. بعد رفتم جنب سفارت افغانستان و تاییدیه پزشک معتمد بیمه تکمیلی رو گرفتم. الان هم توی صف نشستم تا صدام کنند و داروها رو بگیرم و ببرم منزل پدر سعیده و دوباره برگردیم سمنان. یعنی اگه یک ساعت دیرتر می رسیدم به داروخونه، احتمالا امروز کارم تموم نمی شد، از بس که در فاصله رفت و برگشت به ساختمون بیمه دی، اینجا شلوغ شده. واقعا این همه نکبت زندگی رو درک نمی کنم.

دیروز یعنی ۸ فروردین، افطار رو پیش بابا و مامان بودیم و شب هم بعد مدتها رفتیم منزل وحید و مهتاب و بعد از مدتها در منزل سمنان خودمون خوابیدیم و صبح به طرف تهران حرکت کردیم.

  • . خزعبلات .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی