خزعبلات

آخرین نظرات

فردا متین به سر کار می رود

چهارشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۱۲ ق.ظ

دوشنبه صبح بعد از اینکه حدود ساعت ۷ از ماموریت شب قبل رسیدم، اومدم و یه راست توی تخت تا بگیرم بخوابم. جالب اینجا که متین درب ورودی خونه و درب اتاق خواب رو قفل کرده بود. اولین شبی بود که بدون هم خوابیدیم. 

ساعت حدود ۱۱.۳۰ بیدار شدیم و قرار بود به کارامون برسیم و بریم بیرون که زنگ زدند و قرار شد ساعت ۱۳.۳۰ بریم کارخونه ای که سابق من کار میکردم. متین قرار بود بشه مترجم اونجا. سر ساعت با کمی تاخیر اونجا بودیم و بعد متین رفت داخل و تا ساعت ۱۷ کارش طول کشید. بعد خوشحال اومد بیرون و گفت تموم شد و قرارداد بستم. دلم میگفت متین رو ول نمیکنن. خیلی خوشحال بودیم. رفتیم طرف خونه. هنوز ناهار نخورده بودیم. سفارش دادیم و بعد با مامان و بابا و ساناز و زن عمو و سعیده دور هم غذا خوردیم. بلافاصله برای خرید لباس برای متین رفتیم بیرون و بالاخره چیزایی که میخواستیم خریدیم. آخر شب هم مدیرعامل اون شرکت با متین توی تلگرام مشغول حرف زدن بود و بعد چون بی نهایت خسته بودیم خوابیدیم. 

اتفاقات امشب و روزهای قبل رو سعی میکنم بنویسم. الان متین خوشحال و منم خوشحال تر منتظر فرداییم برای اولین روز کاری متین. انشاالله که خیر باشه براش. آمین. از خدا میخوام تموم اتفاقات خوبی که برای ما افتاده برای همه بیفته. انشاالله.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۰۲

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی